تبليغاتX
منتظران ظهور

شهادت اميرالمومنين حضرت على عليه ‏السلام

اشاره

سيزده قرن از شهادت حضرت على عليه‏السلام مي‏گذرد؛ ولى نام و ياد آن رهبر بزرگوار و والا، همواره در قلب پيروانش موج مي‏زند؛زيرا طول زمان و گردش روزگار هرگز نمي‏تواند او را محو کند و روز به روز بر عظمت آن بزرگوار افزوده مي‏شود.

در اين مقاله، ابتدا به نبردهاى سه‏گانه حضرت در طول خلافتش مي‏پردازيم. سپس زندگى شمارى از ياران ايشان را بازخوانى مي‏کنيم و در پايان، به برخى شاعران مي‏پردازيم که درباره ايشان شعر سروده‏اند.

شناخت ناکثين، قاسطين و مارقين

اقدامات حضرت على عليه‏السلام در کنار گذاشتن حاکمان و عاملان ناشايست و انجام اصلاحات فراگير، سبب شد که جاه‏طلبان، اميد به سازش نبندند. نخست، کسانى همچون طلحه و زبير، بيعت خود را با امام شکستند و به تدارک نيرو براى جنگ با امام پرداختند و جنگ جمل آغاز شد. اين گروه در تاريخ اسلام به ناکثين مشهورند. از ديگر سو، معاويه که به حکم امام از حکومت شام عزل شده بود، به بهانه خون‏خواهى خليفه سوم و با تحريک مردم شام، جنگ صفين را به راه انداخت. همچنين در جريان صفين در مسئله پذيرش حکميت از سوى امام، گروهى مقدس‏مآب به مخالفت با حضرت برخاستند و جنگ نهروان را پديد آوردند. بدين ترتيب، سه جنگ داخلى با ناکثين، قاسطين و مارقين بر امام على عليه‏السلام تحميل شد.

پيش‏بينى پيامبر صلي‏الله ‏عليه ‏و ‏آله

پيامبر خدا، جنگ امام على عليه‏السلام را با سه گروه ناکثين و قاسطين و مارقين، پيش‏بينى و او را از اين حوادث آگاه کرده بود. در برخى از اين روايات، حضرت، دشمنان و خروج کنندگان بر على عليه‏السلام را گروه ستمگر، معرفى و بر حقانيت على عليه‏السلام تأکيد کرده است. در روايتى از ايشان آمده است: «اى على! به زودى گروه ستمگر با تو مي‏جنگد، در حالى که تو بر حق هستى. پس هر کس در آن روز تو را يارى نکند، از من نيست».

در برخى از اين روايات نيز پيامبر اعظم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به صراحت از اين سه گروه نام مي‏برد که در آينده با على عليه‏السلام خواهند جنگيد. روزى پيامبر خدا به خانه ام سلمه آمد. در آن حال على عليه‏السلام نيز وارد شد. حضرت به ام‏سلمه فرمود: «اى ام‏سلمه! به خدا سوگند، على، کشنده قاسطين، ناکثين و مارقين است».

نبرد با ناکثين

واژه ناکثين به معناى پيمان‏شکنان است و نکث؛ يعنى پيمان‏شکنى. از آنجا که طلحه و زبير، دو تن از برپا کنندگان جنگ جمل، بيعت خود را با اميرمؤمنان على عليه‏السلام شکستند و به توطئه بر ضد حکومت آن حضرت پرداختند، اين جنگ به فتنه ناکثين يا پيمان‏شکنان شهرت يافت.

رويارويى با ناکثين

نبرد با پيمان‏شکنان از اين جهت رخ داد که طلحه و زبير که با امام على عليه‏السلام بيعت کرده بودند، تقاضاى فرمانروايى بصره و کوفه را داشتند، ولى امام با درخواست آنان موافقت نکرد. آنها سرانجام مخفيانه مدينه را به قصد مکه ترک کردند و در آنجا با استفاده از بيت‏المال غارت شده از سوى امويان، ارتشى تشکيل دادند و ره‏سپار بصره شدند و آنجا را تصرف کردند. امام على عليه‏السلام پس از ترک مدينه، در نزديکى بصره با آنان نبرد شديدى داشت که در اين پيکار، سپاهيان حضرت پيروز شدند. اين نبرد در تاريخ به جنگ جمل مشهور است.

به طور کلى، عواملى همچون نقش فعال بني‏اميه در تحريک پيمان‏شکنان، روش عادلانه امام على عليه‏السلام در تقسيم بيت‏المال، رد درخواست طلحه و زبير در به دست گرفتن مسئوليت‏هاى کليدى به دليل شايسته نبودن آنها را مي‏توان از انگيزه‏هاى فتنه‏انگيزى پيمان‏شکنان دانست.

آثار نامبارک جنگ جمل

جنگ جمل به دليل کشته شدن تعداد فراوانى از مسلمانان و از همه مهم‏تر دادن فرصت به معاويه براى تدارک نيروهاى خود به منظور رو به رو شدن با امام على عليه‏السلام ، آسيب‏هاى جبران‏ناپذيرى بر اسلام وارد آورد.

اين جنگ سبب شد معاويه و ديگران براى مخالفت با حضرت گستاخ شوند و از جنگ‏افروزى براى تضعيف مشروعيت حکومت علوى بهره‏بردارى کنند. بر اثر فتنه امويان، جنگ صفين روى داد و از درون آن فتنه خوارج پديد آمد که به شهادت امام، پديد آمدن انحراف‏هاى تاريخى و به قدرت رسيدن خلفاى اموى و عباسى انجاميد.

شناخت قاسطين

 

قسط به معناى عدل است، ولى قاسط کسى است که مخالف عدل و ستمگر باشد. قرآن کريم از ستمگرانى که مخالف قسط و عدل هستند، به قاسطون ياد کرده و دوزخ را به آنان وعده داده است. بنابراين، گروهى از دشمنان امام على عليه‏السلام که با ستمگرى در برابر حکومت عادلانه ايشان ايستادند و قصد براندازى آن را داشتند، از نمونه‏هاى روشن قاسطين به شمار مي‏آيند. قاسطين، معاويه و ياران او هستند که از سرسخت‏ترين دشمنان آن حضرت بودند و براى براندازى حکومت علوى، جنگ صفين را به راه انداختند.

رويايى با قاسطين

زمانى که اميرمؤمنان على عليه‏السلام به خلافت رسيد، فرمان عزل معاويه را از حکومت شام صادر کرد. معاويه چون از مدت‏ها قبل، مقدمات خلافت را براى خود در شام تهيه ديده بود، از اين فرمان سر باز زد. در نتيجه اين اختلاف، سپاه عراق و شام در سرزمينى به نام صفين به نبرد پرداختند. از آنجا که پيروزى سپاه امام على عليه‏السلام حتمى بود، معاويه با نيرنگ خاصى، در ميان سربازان حضرت اختلاف و شورش پديد آورد. پس از اصرار فراوان ياران امام على عليه‏السلام ، حضرت ناچار به حکميت ابوموسى اشعرى و عمرو عاص تن داد که آنان درباره مصالح اسلام اعلام نظر کنند.

پس از فرارسيدن موعد حکميت، عمرو عاص، ابوموسى را فريب داد. بعد از اين ماجرا، تعدادى از مسلمانان که پيش‏تر با حضرت همراه بودند، بر ضدّ ايشان خروج کردند و از امام به دليل پذيرش حکميتى که خود بر ايشان تحميل کرده بودند، انتقاد کردند.

پي‏آمدهاى جنگ صفين

جنگ صفين، پي‏آمدهاى تلخى در جامعه اسلامى بر جاى گذاشت. در اين جنگ، حدود 70 تا 110 هزار نفر از مسلمانان، از جمله برخى از بزرگان اصحاب پيامبر مانند عمار ياسر و اويس قرنى کشته شدند. پس از جريان حکميت، گروهى به نام خوارج يا مارقين پيدا شدند که قبول حکميت را مساوى با کفر مي‏دانستند. اين در حالى بود که خود آنان، امام را به پذيرش حکميت مجبور کرده بودند. اين گروه از سپاه امام على عليه‏السلام جدا شدند و همواره براى حضرت مشکل مي‏آفريدند و زمانى که به مبارزه مسلحانه پرداختند، حضرت با آنان به مقابله برخاست و جنگ نهروان پيش آمد.

مارقين کيستند؟

مارقين، همان خوارج بودند که امام على عليه‏السلام در نهروان با آنان جنگيد. در حديثى آمده است که گروهى قرآن مي‏خوانند، ولى در فهم دين، چنان به خطا مي‏روند که تير از کمان.

هر چند ظهور آشکار خوارج در جنگ صفين و پس از ماجراى حکميت بود، حقيقت اين است که در جنگ جمل و زمانى که با موضع على عليه‏السلام در برابر اسيران و غنيمت‏ها روبه‏رو شدند، شک و ترديد در دل آنان افتاده بود. حتى مي‏توان گفت زمانى ترديد در آنان رخنه کرد که على عليه‏السلام به خلافت رسيد و به مساوات رفتار کرد و کسى را بر ديگرى برترى نداد.

ستيز با مارقين

مارقين، امام على عليه‏السلام را به پذيرش حکميت وادار کردند، ولى پس از چند روز از کار خود پشيمان شدند و خواستار نقض عهد از طرف امام گرديدند، ولى على عليه‏السلام کسى نبود که پيمان خود را بشکند و نقض عهد کند. به همين دليل، آنان در برابر اميرمؤمنان على عليه‏السلام صف‏آرايى کردند و در نهروان با ايشان، جنگيدند.

امام على عليه‏السلام ، پرچم امان را به دست ابوايوب انصارى داد. او فرياد مي‏زد: «هر کس از شما به اين پرچم پناه آورد، در امان است. البته اگر مرتکب قتل نشده و آزارى به مسلمانان نرسانده باشد. بدانيد که ما را نيازى به ريختن خون شما نيست.» بيشتر خوارج که تا آن زمان دوازده هزار نفر بودند، پراکنده شدند و فقط چهار هزار نفر از آنها در برابر حضرت باقى ماندند.

زندگى برخى از ياران امام على عليه‏السلام

قنبر

قنبر، غلام خاص اميرمؤمنان على عليه‏السلام در سفر و حضر در خدمت ايشان و آماده اجراى هر فرمانى بود. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است: «قنبرِ غلام، آن حضرت را سخت دوست داشت، به طورى که هرگاه امام از خانه بيرون مي‏رفت، بدون آنکه حضرت متوجه شود، با شمشير دنبال او حرکت مي‏کرد. شبى، حضرت على عليه‏السلام ، او را ديد و پرسيد: قنبر براى چه آمده‏اى؟ گفت: آمده‏ام مراقب شما باشم. امام فرمود: مي‏خواهى مرا از اهل آسمان حفظ کنى يا از اهل زمين؟ قنبر گفت: از اهل زمين. امام فرمود: اهل زمين بدون اراده و خواست خداوند نمي‏توانند کارى انجام دهند، برگرد».

امام على عليه‏السلام در مواقع ضرورى و حساس، قنبر را مي‏طلبيد و او را براى کارى مهم مأمور مي‏کرد. در برخى منابع آمده است که ايشان در شعرى فرمود: «هر گاه که کارى سخت و دوست‏نداشتنى پيش مي‏آيد، آتشم را مي‏افروزم و قنبر را فرامي‏خوانم».

ميثم تمار

ميثم تمار، از ياران وفادار پيشواى نخستين بود. حضرت او را بسيار دوست مي‏داشت. ميثم در بازار کوفه، خرمافروش بود و امام على عليه‏السلام با وجود آنکه عهده‏دار منصب خلافت بود، به دکان ميثم مي‏رفت و به جاى او خرما مي‏فروخت و او را به دنبال انجام کارى مي‏فرستاد.

روزى حضرت به ميثم فرمود: «بعد از من تو را دار مي‏زنند و با حربه‏اى مجروح مي‏کنند. روز سوم از بينى و دهانت خون جارى و محاسنت از آن رنگين مي‏شود. منتظر آن خضاب باش. ... شما ده نفر هستيد که دارتان مي‏زنند و چوبه دار تو از همه کوتاه‏تر و به زمين نزديک‏تر است. بيا تا آن نخل که تو را برآن دار مي‏زنند، به تو نشان دهم.» آن‏گاه حضرت آن نخل را به ميثم نشان داد.

ميثم گاه در پاى آن نخل نماز مي‏گزارد و مي‏گفت: «مبارک باد اى نخل! من براى تو آفريده شده‏ام و تو هم براى من رشد کرده‏اى».

کميل بن زياد نخعى

کميل بن زياد نخعى از مردم يمن و از ياران خاص و رازدار على عليه‏السلام بود. اميرمؤمنان على عليه‏السلام اسرار خود را به کميل مي‏گفت و او نيز تحمل شنيدن و حفظ آنها را داشت. او مردى شجاع و سلحشور و زاهدى عابد بود. کميل را يکى از هشت عابد معروف کوفه شمرده‏اند.

شيخ عباس قمى در مفاتيح‏الجنان درباره دعاى کميل مي‏نويسد: «دعاى کميل بن زياد، از ادعيه معروف است و علامه مجلسى فرموده که از بهترين دعاهاست و آن دعاى خضر است. حضرت اميرمؤمنان على عليه‏السلام آن را تعليم کميل ـ که از خواص اصحاب آن حضرت است ـ فرمود».

عَمرو بن حَمِق خُزاعى

عَمرو بن حَمق، از ياران خاص و فدايى امام على عليه‏السلام بود. مقام والاى عَمرو تا آنجاست که گفته‏اند عمرو بن حمق براى اميرمؤمنان على عليه‏السلام به منزله سلمان براى پيامبر بود. از آنجا که عمرو اعتقاد راسخى به حقانيت آن حضرت داشت، بعد از واقعه صلح معاويه و امام حسن عليه‏السلام مورد تعقيب قرار گرفت.

معاويه پس از شهادت امام على عليه‏السلام به جست‏وجوى شيعيان او از جمله عمرو بن حمق پرداخت. چون عمرو متوارى شده بود، معاويه همسر او را دستگير و دو سال در زندان دمشق زندانى کرد. پس از مدتى، فردى، عمرو را به شهادت رساند و سرش را براى معاويه فرستاد. گفته‏اند آن، نخستين سرى بود که در اسلام بر نيزه زدند و در شهرها گردانيدند.

سيماى امام على عليه‏السلام در شعر شاعران

سعدى

سعدى شيرازى اگرچه آشکارا در اشعار خود نامى از حضرت على عليه‏السلام نبرده، ولى مضمون‏هاى ناب سخنان آن حضرت، در همه جاى شعر او تجلى يافته است. اميرمؤمنان در خطبه 24 مي‏فرمايد: «پس بندگان خدا! از خدا بپرهيزيد و از خدا هم به سوى خدا بگريزيد» و سعدى چنين مي‏سرايد:

پيش دگرى نمي‏توان رفت  از تو به تو آمدم به زنهار 

حضرت در نامه 31 چنين مي‏فرمايد:«هر جوينده روزى نيابد و هر آهسته رو، محروم نماند.» سعدى با نگاهى به همين مضمون مي‏نويسد:«صياد بي‏روزى ماهى در دجله نگيرد و ماهى بي‏اجل در خشک نميرد».

امام على عليه‏السلام در نامه 53 مي‏فرمايد:

« خشم خود را فرو خور و به وقت توانايى در گذر» و در گلستان چنين مي‏خوانيم:

بر بنده مگير چشم بسيار  جورش مکن و دلش ميازار 

ناصر خسرو قباديانى

در زبان فارسى، نخستين شاعرى که شعر را در خدمت اخلاق و در راستاى انديشه‏هاى مکتبى قرار داد، ناصر خسرو بود. در سراسر ديوان او، در وصف معشوق و حتى دل‏بستگي‏هاى عادى زندگى سخنى به ميان نيامده است و هر چه هست، سخن از عقل و اعتقاد و حقيقت‏نگرى است.

در ديوان او بيت:

خداوندى که در وحدت قديم است از همه اشيا 

نه اندر وحدتش کثرت نه مُحدَث زين همه تنها 

با اين حديث امام على عليه‏السلام :«با هر چيزى هست ولى هم‏نشين و يار آن نيست و مغاير با همه چيز است، ولى نه اينکه از آن جدا و ناآشنا باشد. چيزى از حيطه قدرت و آگاهى او بيرون نيست» درباره خداوند متعالى مطابقت دارد.

حضرت على عليه‏السلام در نکوهش آرزوهاى طولانى مي‏فرمايد:«اى مردم! ترسناک‏ترين چيزى که بر شما مي‏ترسم دو چيز است:

يکى هواپرستى و آن ديگرى آرزوهاى طولانى، ولى پيروى از هواى نفس، آدمى را از حق باز مي‏دارد.» ناصر خسرو نيز مي‏گويد:

اين آرزو اى خواجه اژدهايى است  بدخو که ازين بتر اژدها نيست 

استاد شهريار

دقتى مختصر در زندگى استاد شهريار، تسلط او به زبان عربى و انس او با متون عربى بويژه قرآن كريم را تأييد مي‌كند. تحول استاد (كه به قول خودش: بت‌شكنى ‌هايى بود كه به تائب شدن وى انجاميد)، مقدمه‌اى بود براى ياد‌آورى آنچه از والدين به ارث برده بود، از اخلاق و تقوا و ارادت به اهل‌بيت عليهم السلام .

آنچه درباره شهريار و توجه او به مضامين بلند سخن الهى پيش روى شماست، تنها گزيده‌اى است كه بر مبناى كتاب امام على در نگاه شهريار، به رشته تحرير در‌آمده و آيات مشخص شده در آن را ـ‌كه غالباً در شأن مولاى متقيان و اهل‌بيت عصمت بوده‌ به‌ترتيب آمدن آن در قرآن متذكر شده است، و الاّ بررسى دقيق و كامل اشعار استاد درخور كتابى است گرانسنگ:

يا أيها الّذين آمنوا أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول و أولى الأمر منكم… (سوره نساء، آيه 59)

در اين شعر كه ترجمه‌اى است از شعرى منسوب به حضرت امير در ديوان منسوب به ايشان، آمده:

چه شد، عهد خدا بر من شكستيد

الا اى حــاسـدان عـهـد بشكـن!

بـه قـرآن طـاعت من كـرد واجـب

به هر مؤمن، خداى حى ذو‌المَن

توجه به سه كلمه كليدى: قرآن، طاعت و مؤمن كه با قيد واجب (امر الهى) همراه شده، آيه 59 سوره نساء را به‌ياد مي‌آورد.

إنّما وليكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون (سوره مائده، آيه 55)

در اين بيت از شعر معروف مناجات:

على اى هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندى همه سايه‌ هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به على شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو على گرفته باشد سر چشمه‌ بقا را

مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اى گداى مسکين در خانه‌ على زن

که نگين پادشاهى دهد از کرم گدا را

بجز از على که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

و اين بيت از شعر مناجات سحر:

نگين خاتم جم، در نماز مي‌بخشند

نظـر به حُقّه‌ رنـدان پـاكبـاز كـنيد

استاد اشاره مي‌كند به شأن نزول آيه 55 سوره مائده، كه مربوط به بخشش انگشتر توسط امير‌المؤمنين در حين ركوع به سائل است و وجه بارزى از حاكميت حضرت، بعد از پيامبر، يعنى: كسى پس از رسول اكرم شايسته خلافت است كه در حال ركوع زكات داده. اين شاخصه‌اى بود كه در تاريخ اسلام، انحصاراً در مورد حضرت على مصداق پيدا كرده است.

فرصت جوانى

 

يکى از عوامل مهم موفقيت، بهره‏بردارى درست از شرايط و فرصت‏هاى مناسب است و جوانى، يکى از اساسي‏ترين اين فرصت‏ها به شمار مي‏رود. بر اين اساس، پيشوايان دين بر بهره‏بردارى درست از فرصت جوانى تأکيد کرده‏اند.

امام على عليه‏السلام در اين باره مي‏فرمايد:« پيش از آنکه فرصت از دست رود و مايه اندوهت شود، آن را غنيمت شمار.» سعدى نيز با الهام از سخن آن بزرگوار مي‏گويد:

جوانا!ره طاعت امروز گير 

که فردا جوانى نيايد ز پير 

قضا روزگارى ز من در ربود 

که هر روزش از پى شب قدر بود 

من آن روز را قدر نشناختم 

بدانستم اکنون که در باختم 

آن حضرت درباره کسانى که از نعمت جوانى بهره کافى نبرده‏اند، مي‏فرمايد: « آنها در ايام سلامت بدن، سرمايه‏اى فراهم نکردند و در اولين فرصت‏ها درس عبرتى نگرفتند. آيا کسى که جوان است، جز پيرى، آينده‏اى را انتظار دارد».

پيام تسليت

گريه بر چشم‏ها سنگينى مي‏کند و هُرم سينه، لب‏ها را مي‏سوزاند. بغض پشت در پشت در فرصت گريستن صف کشيده است. چراغ گريه  بر افروخته شده و شعله شعله ، در دل زبانه مي‏کشد. هق‏هق گريه ، شانه‏ها را مي‏لرزاند. ديگر دل به دنبال واژه‏ها نمي‏گردد. اشک، بي‏بهانه سرازير مي‏شود.

امشب، شب ناله در فراق پدرى مهربان است که غير از چاه و نخل و ماه، کسى گريه‏اش را نديده بود. پدرى دل‏سوز که با آه همه کودکان يتيم، شريک بود و غصه‏هاى همه را بر جان خود هموار مي‏کرد، ولى کسى از غربت او و دردهاى دلش، با خارى در چشم و استخوانى در گلو، خبر نداشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:35  توسط محمد و علي  | 

مرا ببخش

یارب مرا به سلسله انبیا ببخش          بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش


یارب گناه من بود از كوهها فزون          جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش


هركار كرده‌ام، همه بد بوده و غلط        یارب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش


یارب اگر كه جود وسخائی نكرده‌ام          ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش


یارب مرا به رحمت بی‌منتها ببخش            یعنی به ساحت حرم كبریا ببخش


یارب گناهكار و ذلیل و محقرم         عصیان من به شوكت عزّوجلا ببخش


یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم           جرم گذشته عفوكن و ماجرا ببخش


یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم            یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش


یارب تو را به نور جمالت دهم قسم         كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش


یارب به نور ظلمت خاصان درگهت           این بنده را به ختم همه انبیا ببخش


یارب از این معاصی بسیار بی‌شمار
مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:29  توسط محمد و علي  | 

یا رب العرش العظیم

 حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد

 

به میهمانی خدا می رویم.

قلبهایمان را بهترازقبل لباس  تقوا بپوشانیم و بهترین خصلت خود را بعنوان سوغاتی در حریری بپیچیم و پیش خدا هدیه بریم و وقتی به خانه اش رسیدیم شباهنگام روبرویش بنشینیم و فقط نگاهش کنیم او خود از نگاهمان خواهد خواند.

 

مولای یا مولای...

درد فراق سخت است و ما نا شکیب.

در این ماه ما را درس شکیبایی بیاموز.

درس شکر گذاری آموز.

درس بندگی بیاموز و چون آخر ماه شد، بقچه ای از رحمت و برکتت را آذوقه راهمان کن آنچنان که سال آینده هم با تاج بندگی میهمان تو شویم.

 

الهی و ربی من لی غیرک، یا حی قبل کل حی، یا حی بعد کل حی ....

ای بزرگ پادشاه هستی ...

ای خالق آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنهاست و هر چه در زیر زمین است ...

ای که به تدبیر تو ابرها به هر جا که تو خواهی گسیل داده می شوند ....

ای که اگر  کل درختهای دنیا قلم شوند و اگر همه دریاها مرکب شوند کلمات تو را نمی توانند بنویسند ...

ای که اگر جلال و شکوه تو بر کوهها تجلی یابد همانا از عظمت تو خاکستر شوند ....

ای که برگی نیفتد مگر به خواست تو ....

ای که بر گرد تخت تو فرشتگان به تسبیح مشغولند ....

ای خالق شب و روز ....

ای که شب بندگان را می میرانی و هر که را خواهی روحش را به آسمانها بر می گیری و هر که را خواهی روحش  را به بدنش بر می گردانی ....

ای خالق آدم و نوح و ابراهیم ...

ای خالق موسی و عیسی ...

ای خالق احمد ....

ای دارنده اسماء نیکو ...

و ای رب العرش العظیم ...

لحظه ای مرا به لفظ «بنده» صدا کن تا از شوق بمیرم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:37  توسط محمد و علي  | 

امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‏ها

امام حسن علیه السلام

الف - فعالیت‏های دینی و نشر فرهنگ اسلام

ب) اقدامات تقابلی در مواجهه با معاویه

 

ابعاد صلح شجاعانه امام حسن علیه السلام با معاویة بن ابی سفیان كه یگانه عامل بقای اقلیت‏شیعه در آن عصر بود، چنان با عظمت است كه تاكنون محققان زیادی را به تحلیل و تبیین آن واداشته است. بدون اغراق می‏توان گفت: اكثر مقالات و تحقیقات پیرامون آن حضرت، در اطراف این رویداد دور می‏زند. این نوع نگرش هر چند بیانگر عمق و عظمت صلح امام علیه السلام است اما در دوره دیگر (قبل از امامت و بعد از صلح) كمتر مورد توجه قرار گرفته‏اند و به تبع آن میزان آگاهی مردم نیز از این دوره‏ها اندك است. بر این اساس و به مناسبت‏سالگرد شهادت حضرت، در این شماره با دوران امامت‏حضرت بعد از صلح (9 سال و اندی) آشنا می‏شویم.

 

مهم‏ترین چالشی كه امام حسن علیه السلام در طول دوره امامت و بلكه حیات خود با آن رو به رو شد، مساله نفوذ اموی‏ها در حاكمیت دینی دوره‏های قبل و بروز آثار آن در این دوره است. نفوذی كه از زمان رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله (8 سالگی) شروع و در خلافت عثمان به اوج خود رسید. طبیعی است كه باید سابقه نفوذ اموی‏ها را از دوره فراگیری حكومت اسلامی (فتح مكه) پی گرفت زیرا به موازات گسترش اسلام، گروه‏های مختلفی به علل گوناگون به اسلام رو آوردند. منافقان نیز از باب ناچاری نتوانستند در مقابل این سیل خروشان قرار بگیرند و به ناچار با آن بنای هم‏سویی گذاشتند. این هم‏سویی نه از روی میل كه از باب اضطرار و بی‏نتیجه بودن مقاومت‏بود. آن‏ها تنها زمانی كه پرچم لا اله الا الله را بر فراز شهر دیدند، لب به شهادتین گشودند و به این ترتیب دوران حیات خود را با تاكتیك هم‏سویی موقت ادامه دادند. رسول اكرم صلی الله علیه و آله با درایت كامل متوجه این حركت‏خزنده بود. لذا اهداف پلید آنان را این‏گونه افشا می‏كرد:

«اذا بلغ بنو العاص ثلاثین اتخذوا مال الله دولا و عباد الله خولا و دین الله دخلا; (1)

زمانی كه فرزندان عاص (بنی امیه) (2) به سی برسند، مال خدا را میان خود دست‏به دست می‏كنند، بندگان خدا را بنده خود و دین خدا را مغشوش می‏كنند.»

امام حسن علیه السلام نیز از سابقه این گروه كاملا آگاه بود. لذا در مجلس معاویه به او خطاب كرد:

معاویه! فراموش كرده‏ای كه وقتی پدرت تصمیم گرفت اسلام بیاورد، تو اشعاری خواندی و او را از اسلام بازداشتی. و شما ای گروه (حامیان معاویه) به خدا سوگندتان می‏دهم آیا به یاد نمی‏آورید كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در هفت جا ابوسفیان را لعنت كرد. كسی از شما می‏تواند آن را انكار كند؟ آن‏ها عبارتند از:

1- روزی كه در خارج مكه نزدیكی طائف در حالی كه پیامبر صلی الله علیه و آله قبیله بنی ثقیف را به اسلام دعوت می‏كرد، پدرت پیش آمد و به پیامبر ناسزا گفت و او را دیوانه و دروغگو خواند...

2- زمانی كه كاروان قریش از شام می‏آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله می‏خواست در برابر اموالی كه از مسلمانان گرفته بودند، كاروان را توقیف كند، ابوسفیان كاروان را از بیراهه به سوی مكه برد و جنگ بدر را به راه انداخت...

3- روز جنگ احد آن‏گاه كه پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز كوه بود و فریاد می‏زد: «الله مولانا ولا مولی لكم.» ابوسفیان هم نعره می‏زد: «اعل هبل. ان لنا العزی ولا عزی لكم; برافراشته باد بت هبل. ما بت عزی داریم و شما چنین بت عظیمی ندارید.»

4- در جنگ احزاب نیز پیامبر صلی الله علیه و آله بر او لعنت كرد...

5- روز صلح حدیبیه كه ابوسفیان به همراه قریش راه را بر مسلمانان بست و آنان را از انجام فریضه حج محروم نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله به رهبر مشركین و پیروانش لعنت كرد. به آن حضرت گفتند: آیا امید اسلام به هیچ یك از آنان نداری؟ فرمود: «این لعنت‏بر مؤمنان از فرزندان آن‏ها نمی‏رسد، اما زمامدارانشان هرگز رستگار نخواهند شد.»

6- در جنگ حنین ابوسفیان كفار قریش و هوازن را جمع كرد و عیینه قبیله غطفان و عده‏ای از یهود را گرد آورد. خداوند شر ایشان را دفع كرد. ای معاویه! تو مشرك بودی. پدرت را یاری می‏كردی و علی علیه السلام بر دین پیامبر ثابت قدم بود.

7- روز ثنیه كه یازده نفر به همراهی ابوسفیان كمر به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله بسته بودند (6 نفر از بنی‏امیه و 5 نفر از دیگر افراد قریش)... (3)

پیامبر صلی الله علیه و آله با نفرین و لعن خویش چهره معاند و حق‏ستیز آنان را معرفی می‏ساخت لیكن انحراف در مسیر حاكمیت دینی (انحراف داخلی) زمینه‏های رویش مجدد آن‏ها را فراهم ساخت و به محض خروج حاكمیت از دست زمامداران صالح، فضای باز برای حزب نفاق فراهم شد و آنان را از انزوا و مرگ تدریجی رهانید.

در دوره حكومت عمر نفوذ حزب ابی‏سفیان چنان شد كه فرزندش معاویه، ولایت‏شام و سوریه را ربود و چنان بر آن مسلط شد كه علی‏رغم عزل و نصب‏های متوالی كارگزاران توسط عمر، او همیشه در منصب خود باقی ماند و به این ترتیب پایگاهی ثابت و مطمئن برای بالندگی حزب منسجم ابی‏سفیان فراهم شد.

در زمان زمامداری عثمان به دلایل متعدد مخصوصا ارتباط نسبی معاویه و عثمان شاخه‏های شجره ملعونه بنی‏امیه وانست‏بخش‏های عمده حاكمیت دینی را تسخیر كند و در هر مركز قدرتی ریشه‏ای بدواند و به این ترتیب در این دوره حتی مروان و پدرش كه رانده شده رسول اكرم صلی الله علیه و آله بودند و دو خلیفه قبل شفاعت عثمان را برای بازگرداندن آن‏ها به مدینه نپذیرفته بودند، توسط خود عثمان برگردانده و صاحب پست‏های كلیدی شدند. امام حسن علیه السلام در این‏باره نیز به یاران معاویه (در مجلس معاویه) فرمود: «شما را به خدا سوگند! آیا می‏دانید كه ابوسفیان بعد از بیعت مردم با عثمان به خانه وی رفت و گفت: برادرزاده! آیا غیر از بنی‏امیه كسی دیگر در این‏جا حضور دارد؟ عثمان جواب داد: نه. او گفت: ای جوانان بنی‏امیه! خلافت را مالك شوید و همه پست‏های اساسی آن را به دست‏بگیرید. سوگند به كسی كه جانم در دست اوست نه بهشتی وجود دارد و نه جهنمی.

امام حسن علیه السلام

ای مردم! آیا نمی‏دانید بعد از بیعت مردم با عثمان ابوسفیان دست‏برادرم حسین علیه السلام را گرفت و به سوی قبرستان بقیع غرقد (4) برد و در آن‏جا به صدای بلند فریاد زد: ای اهل قبرستان! شما با ما سر حكومت و خلافت جنگیدید و امروز بدنتان زیر خاك پوسیده است و كار حكومت در دست ماست. حسین علیه السلام خطاب به او فرمود:

ای ابوسفیان! عمری بر تو گذشته است. صورتت زشت‏باد. سپس دست‏خود را كشید و به سوی مدینه آمد. اگر نبود لقمان بن بشیر، چه بسا ابوسفیان حسین علیه السلام را نابود كرده بود. ای معاویه! این است كارنامه ننگین زندگی تو و پدرت... عمر تو را والی شام كرد و تو خیانت كردی. در پی آن عثمان آن حكم را تنفیذ كرد. باز تو او را در دهان مرگ انداختی. از این هر دو بالاتر این كه به خود جرات دادی و با جسارت در برابر خدا ایستادی و با علی بن ابی طالب مخالفت كردی... تو مردم نادان را برانگیختی و آنان را به معركه جنگ آوردی و با مكر و حیله خونشان را بر زمین ریختی و این‏ها ثمره تلخ بی‏ایمانی تو به معاد و نترسیدن از عقاب الهی است... (5) »

به این ترتیب حزب بنی‏امیه در همان اوایل زمامداری عثمان توانست‏به طور شگفت‏آوری به دو ركن حكومت (ثروت و منصب) نزدیك شده، آن‏ها را قبضه كند و در انتظار دستیابی به ركن سوم حاكمیت‏یعنی دین بنشیند.

این موقعیت نیز با قتل عثمان پیش آمد و معاویه با ادعای خونخواهی خلیفه شهید، در مدتی اندك توانست عواطف دینی مردم را منحرف و سپاه دین را بر ضد دین (علوی) به خیزش درآورد. به عبارت دیگر همان‏طور كه حیات عثمان عامل كسب مناصب حساس برای بنی‏امیه شد، مرگ وی هم مورد استفاده كامل آنان قرار گرفت و یك پله دیگر آنان را به قدرت نزدیك‏تر كرد. در این‏باره نامه شبث‏بن ربعی به معاویه قابل تامل است. «تو برای گمراه‏كردن مردم و جلب آرا و تمایل آنان و برای این كه آنان را به زیر فرمان خود درآوری، هیچ وسیله‏ای نداری جز این كه گفتی پیشوای شما به ناحق و مظلومانه كشته شد و ما به خونخواهی او برخاسته‏ایم. در نتیجه فرومایگان و افراد نادان بر گرد تو فراهم آمده‏اند... دلت می‏خواست او كشته شود تا به این جا برسی...» (6)

امام علی علیه السلام به زیباترین شیوه استفاده دو منظوره از عثمان را توسط معاویه در نامه‏ای به او یادآور می‏شود: «انك انما نصرت عثمان حینما كان النصر لك وخذلته حینما كان النصر له; (7)

وقتی پشتیبانی از عثمان به نفع تو بود، به یاری‌اش شتافتی و آن‏گاه كه به نفع او بود، او را خوار گذاشتی.»

از همین دوره زمان تعارض بین حاكمیت‏حق علوی و حاكمیت‏باطل اموی آغاز شد و تمام دوران حكومت امیرمؤمنان و دوره كوتاه حكومت امام حسن علیه السلام را به خود مشغول ساخت و سرانجام در سال 41 ه به دلایل متعدد داخلی و خارجی این تعارض به نفع جریان اموی پایان یافت و امام حسن علیه السلام را ناچار به صلح كرد. بنابراین باید دقت كرد كه تلاش‏های بنی‏امیه از 8 هجری تا 41 هجری (33 سال) برای دست‏یابی به حاكمیت در این دوره به مرحله نهایی و ثمردهی می‏رسد و امام حسن علیه السلام كه با چنین جریان ریشه‏داری رو به رو می‏گردد، ناچار به صلح می‏شود. (8) امام خود به برخی از دلایل صلح با معاویه بارها اشاره كرد كه یك مورد آن چنین است:

1- شیخ طوسی به سند معتبر از امام زین‏العابدین علیه السلام نقل می‏كند: «وقتی امام حسن علیه السلام برای صلح با معاویه راهی شد و با او ملاقات كرد، معاویه بر فراز منبر رفت و گفت: ایهاالناس! حسن فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا مرا اهل خلافت دانست و خود را اهل خلافت ندانست و اینك به رغبت و شوق آمده است تا با من بیعت كند. برخیز یا حسن! سپس حضرت برخاست و فرمود: «... ای جماعت! سخن می‏گویم; بشنوید و گوش و دل خود را با من همراه سازید و سخنانم را ثبت كنید... اگر سال‏ها بایستم و فضیلت‏ها و كرامت‏هایی را كه خدا ما را به آن مخصوص كرده، بشمارم، تمام نخواهد شد. منم فرزند پیغمبر بشیر و نذیر و سراج منیر كه حق تعالی او را رحمت عالمیان گردانیده و پدرم علی ولی مؤمنان و شبیه هارون است. معاویه پسر صخر ادعا می‏كند من او را اهل خلافت دانسته‏ام و خود را اهل آن ندانسته‏ام! دروغ می‏گوید. به خدا سوگند كه من در كتاب خدا و نت‏خدا برتر از مردم به خلافت هستم. ولكن ما اهل‏بیت علیهم السلام روزی كه حضرت رسالت صلی الله علیه و آله از دنیا رفته است تا حال همیشه مظلوم و مقهور بوده‏ایم. پس خدا حكم كند میان ما و آن‏ها كه بر ما ظلم كردند و حق ما را غصب كردند و بر گردن ما سوار شدند، مردم را بر ما مسلط كردند و حق ما را كه در كتاب خدا برای ما مقرر شده است، از خمس و غنائم، منع كردند و كسی كه منع كرد از مادر ما فاطمه، میراث او را از پدرش...

امت مرا واگذاشتند، یاری نكردند و با تو بیعت كردند. ای پسر حرب! اگر یاران مخلص می‏یافتم كه با من در مقام فریب نبودند هرگز با تو بیعت نمی‏كردم، چنانچه حق‏تعالی هارون را زمانی كه قومش او را تضعیف كردند و با او دشمنی نمودند معذور داشت، همچنین من و پدرم وقتی كه امت دست از ما برداشتند و متابعت غیر ما كردند و یاوری نیافتیم، نزد خداوند معذور هستیم. احوال این امت‏با امت‏های گذشته مثل هم است...

معاویه گفت: به خدا سوگند كه حسن از منبر فرود نیامد تا زمین بر من تیره شد، خواستم به او ضرر برسانم. ولی فهمیدم فروخوردن خشم به عافیت نزدیك‏تر است.» (9)

در این سخنرانی تكان‏دهنده امام به نكات بسیار حساسی اشاره می‏كند و با كالبد شكافی اوضاع كنونی، سرنخ‏های آن را در دوران گذشته نشان می‏دهد و آن چیزی نیست جز خروج حاكمیت دینی از مسیر اصلی خود، امری كه موجب تمام انحرافات بعدی و مظلومیت اهل‏بیت علیهم السلام شد. علاوه بر این امام به عوامل دیگر مانند همراهی نكردن مردم، غدر و نیرنگ‏بازی آنان، نداشتن همراهان مخلص، تضعیف موقعیت توسط مردم، دشمنی آنان با امام اشاره می‏كند و در پایان جواز صلح در شرایط این چنینی را یادآور می‏شود.

در هر صورت دوران دستیابی به حاكمیت‏برای اموی‏ها فرارسید و معاویه با فراخوانی امام علیه السلام به شام و اخذ بیعت، كوشید این پیروزی را به طور رسمی اعلام كند. فضیل غلام محمد بن راشد نقل كرده است كه امام صادق علیه السلام فرمود: «معاویه به حسن بن علی علیه السلام نامه نوشته و او و حسین علیهما السلام و یاران علی علیه السلام را به شام فراخواند. همه از جمله قیس بن سعد بن عباده انصاری به شام آمدند. معاویه به آنان اذن ورود داد. آن‏گاه گفت: ای حسن برخیز و بیعت كن. او برخاست و چنین كرد. سپس گفت: ای حسین برخیز و بیعت كن. او نیز برخاست و چنین كرد. سپس گفت: ای قیس تو نیز برخیز و چنین كن. او هم برخاست و متوجه امام حسین علیه السلام شد تا او چه فرمان دهد. حسین علیه السلام فرمود: ای قیس او (امام حسن علیه السلام) امام من است.» (10)

 

چند روز بعد از امضای قرارداد صلح، امام حسن علیه السلام با مردم كوفه وداع كرد و رهسپار مدینه شد. (11) و به دنبال آن معاویه به طور كامل بر سرنوشت مسلمانان حاكم شد و حكومت تمام‏عیار اموی را به پیش برد. اما طبیعی بود كه ماهیت ضد دینی حكومت معاویه اجازه نمی‏داد، مصالحه با امام به همان حالت‏باقی بماند به عبارت دیگر هر چند صلح در ظاهر به وقوع پیوسته بود ولی در حقیقت ماهیت متضاد این دو جریان اجازه مصالحه واقعی به آنان نمی‏داد و علی‏رغم زدوده شدن تضادهای ظاهری كه موجب حفظ جان شیعیان شد، تضادهای واقعی همچنان باقی بود و جبهه حق و باطل هرگز قابل تفاهم و تصالح نبودند.

× × ×

در مورد جدایی بنی‏امیه از اسلام و مباین بودن جبهه آنان با جبهه حقیقی دین، شهید مطهری‏قدس سره این‏گونه به بررسی دلایل ضدیت آنان با اسلام اشاره می‏كند:

«مبارزه شدید امویان كه در راس آن‏ها ابوسفیان بود، با اسلام و قرآن... دو علت داشت: یكی رقابت نژادی كه در سه نسل متوالی متراكم شده بود. دوم تباین قوانین اسلامی با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش مخصوصا اموی‏ها كه اسلام بر هم‏زننده آن زندگانی بود... گذشته از این‏ها مزاج و طینت آن‏ها طینتی منفعت‏پرست و مادی بود و در این‏گونه مزاج‏های روحی، تعلیمات الهی و ربانی اثر ندارد و این ربطی به باهوش یا بی‏هوشی آن‏ها ندارد. كسی به تعلیمات الهی اذعان پیدا می‏كند كه در وجود خودش پرتوی از شرافت و علو نفس و بزرگواری باشد. این مطلب خود یك اصل بزرگی است. داستان ابوسفیان و عباس وگفتن «لقد صار ملك ابن اخیك عظیما...» قصه «بالله غلبتك یا اباسفیان‏» ایضا قصه «تلقفونها تلقف الكره‏» همگی دلیل كوری باطنی ابوسفیان است. (12)

امام حسن علیه السلام

و بر پایه همین تفسیر است كه به طور متوالی شاهد بروز تضادهای درونی به صورت توطئه‏های متعدد معاویه برای قتل امام هستیم (استفاده از هر وسیله ممكن) و در مقابل امام را نیز می‏بینیم كه (تنها با وسایل مشروع) در صدد تضعیف حكومت معاویه است. البته معاویه بارها می‏كوشید بر تضادهای حقیقی جبهه باطل و حق سرپوش گذارد و حداقل در منظر عمومی منازعات خود و امام را امری در نهایت‏حزبی، قبیله‏ای و طایفه‏ای جلوه دهد و در مقابل امام با درایت كامل اجازه شكل‏گیری چنین تصوری را نمی‏داد. بنابراین تمام تلاش معاویه این بود كه بر تضادهای حقیقی دو جبهه سرپوش گذارد و جبهه حق را در سایه صلح ظاهری در خود هضم كند و برعكس امام می‏كوشید در سایه صلح ظاهری بیشترین منافع متصور را نصیب خود و شیعیان كند و در عوض تضادهای درونی را در هر فرصت ممكن بروز دهد. نمونه‏ای تاریخی را در این باره می‏خوانیم:

معاویه برای مروان نامه‏ای نوشت و در آن از مروان خواست دختر عبدالله بن جعفر، برادرزاده امام علی علیه السلام، را برای پسرش یزید خواستگاری كند و افزود: مهریه‏اش هر قدر باشد، می‏پذیرم و هر قدر قرض داشته باشد، می‏دهم. به علاوه این وصلت موجب صلح بین بنی‏امیه و بنی‏هاشم خواهد شد.

مروان بلافاصله بعد از دریافت نامه با عبدالله بن جعفر ملاقات و موضوع خواستگاری را مطرح كرد. او گفت: اختیار این امور با حسن بن علی علیهما السلام است. از او خواستگاری كن. مروان به ناچار نزد امام رفت و دختر عبدالله را خواستگاری كرد. امام به او فرمود: هر كسی را كه می‏خواهی دعوت كن تا گرد هم آیند. وقتی بزرگان دو طایفه جمع شدند، مروان بلند شد و بعد از خطبه و حمد و ثنای الهی گفت: امیرمؤمنان معاویه به من فرمان داده تا زینب دختر عبدالله بن جعفر (13) را برای یزید خواستگاری كنم به این ترتیب كه: هر قدر پدرش خواست مهر تعیین كند. هر قدر پدرش مقروض بود، می‏دهم. این وصلت موجب صلح بین دو طایفه بنی‏امیه و بنی‏هاشم می‏شود. یزید پسر معاویه كسی است كه نظیر ندارد. به جانم سوگند حسرت و افتخار شما به یزید بیشتر از حسرت و افتخار او به شماست و او كسی است كه به بركت چهره‏اش از ابرها طلب باران می‏شود. در پی این سخنان مروان نشست و امام حسن علیه السلام به پاخاست و فرمود:

«...اما ما ذكرت من حكم ابیها فی الصداق فانا لم‏نكن لندعب عن سنة رسول الله فی اهله وبناته

... واما الصلح الحیین فانا عادینا لله و فی الله فلا نصالحكم للدنیا...;

1- در مورد مهریه، ما از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله (840 درهم) تجاوز نمی‏كنیم.

2- در مورد قرض‏ها، چه وقت زن‏های ما قرض پدران‏شان راداده‏اند؟

3- در مورد صلح بین دو طایفه دشمنی ما با شما برای خدا و در راه خداست. بنابراین با دنیای شما صلح نمی‏كنیم.

4- در مورد افتخار ما به وجود یزید... اگر مقام خلافت‏بالاتر از مقام نبوت است، ما باید به یزید افتخار كنیم و اگر مقام نبوت بالاتر است، او باید به ما افتخار كند.

5- در مورد طلب باران به بركت چهره یزید... تنها از محمد و ال محمد طلب باران می‏شود. نظر ما این است كه دختر عبدالله را به ازدواج پسرعمویش قاسم بن محمد بن جعفر در آوریم...» (14)

در ضمن همین رویداد به ظاهر خانوادگی است كه امام در جمع بزرگان هر دو گروه مبنای دشمنی آنان را یادآور می‏شود و نقشه معاویه را كه درصدد بود، ابتدا سطح منازعات را به دعواهای حزبی و قبیله‏ای تقلیل دهد و بعد خود را منادی صلح و آشتی معرفی كند، نقش بر آب می‏كند و همین نكته كلیدی است كه باعث می‏شود علی‏رغم مصالحه ظاهری، تعارضات همچنان ادامه یابد و با به اوج رسیدن آن در زمان امام حسین علیه السلام آتش جنگ شعله‏ور شده، لایه‏های پنهان منازعات بار دیگر چهره خود را بنمایاند و نشان دهد كه حق و باطل هرگز آشتی‏پذیر نیستند و صلح امام حسن علیه السلام تنها یك حركت تاكتیكی برای بقای اقلیت‏شیعه بوده است. (15)

با این دیدگاه برای یافتن دلایل شهادت امام حسن علیه السلام باید به تعارض جبهه حق و باطل توجه كرد نه تعارضات قبیله‏ای و...

 

الف - نسبت‏به امام

1- پیمان‏شكنی

معاویه حتی نتوانست‏یا نخواست‏برای ایامی چند هدف اصلی خود از جنگ با امام را برملا نسازد و به این ترتیب پرده از هدفی برداشت كه آشكارترین دلیل بر سازش‏ناپذیری دو جبهه بود. علامه مجلسی در این باره می‏نویسد:

«چون صلح منعقد شد، معاویه متوجه كوفه شد تا آن كه روز جمعه به نخیله فرود آمد. در آن‏جا نماز كرد، خطبه‏ای خواند، در آخر خطبه‏اش گفت: من با شما قتال نكردم برای آن كه نماز كنید یا روزه بگیرید یا زكات بدهید ولیكن با شما قتال كردم كه امارت بر شما را به هم رسانم. خدا به من داد، هرچند شما نمی‏خواستید. شرطی چند با حسن كرده‏ام، همه در زیر پای من است. به هیچ‏یك از آن‏ها وفا نخواهم كرد. پس داخل كوفه شد. بعد از چند روز كه در كوفه ماند، به مسجد در آمد. حضرت امام حسن علیه السلام را بر منبر فرستاد و گفت: بگو برای مردم كه خلافت‏حق من است.» (16)

 

2- تلاش برای جذب امام:

معاویه تلاش بسیاری به خرج می‏داد كه امام را به سوی خود جذب كند تا مرزهای روشن جدایی حقیقی بین دو جبهه را بپوشاند. امام نیز با شیوه‏های مختلف همچنان بر جدا بودن دو جبهه تاكید می‏كرد. یكی از شیوه‏ها تلاش برای برقراری ارتباطهای سببی و خانوادگی و ائتلاف قبیله‏ای بود كه نمونه‏ای از آن را خواندیم. یكی دیگر از شیوه‏های معاویه ارسال هدایا و جوایز و در مجموع تحركات عاطفی بود كه البته امام نیز آن‏ها را دریافت و به مصارف لازم می‏رساند (17)، اما اجازه نمی‏داد از این‏ها به عنوان نزدیكی وی به معاویه تعبیر شود.

امام باقر علیه السلام می‏فرمود: «قد كان الحسن والحسین یتقبلان جوائز المتغلبین مثل معاویة لانهما كانا اهلا لما یصل الیهما من ذلك وما فی ید المتغلبین علیهم حرام وهو للناس واسع اذا وصل الیهم فی خیر واخذوه من حقه; حسن و حسین علیهما السلام عطایای زورمندانی مثل معاویه را می‏پذیرفتند، زیرا حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران ستمگر است، برای خود آنان حرام است ولی اگر در راه (اطاعت) و خیر به مردم برسد، برای آنان حلال است و به حق دریافت كرده‏اند.»

قال ابوجعفر بن محمد علیهما السلام: «وجوائزهم لمن یخدمهم فی معصیة الله حرام علیهم وسحت; و عطایای آنان برای كسانی كه در نافرمانی خدا به آنان خدمت می‏كنند، حرام و نارواست.»

 

3- توهین به امام:

از جمله رفتارهایی كه دستگاه بنی‏امیه در برابر امام اتخاذ كرد، توهین به آن حضرت بود كه در قالب‏ها و شكل‏های مختلفی اجرا می‏شد و صفحات تاریخ پوشیده از این نوع رفتارهاست.

در یك مورد امام به معاویه چنین فرمود: این گروه به من ناسزا نگفتند بلكه تو به من ناسزا گفتی، زیرا، تو با زشتی انس گرفته‏ای و اخلاق ناپسند در جانت ریشه دوانده. با محمد و خاندان او دشمنی می‏ورزی. سوگند به خدا ای معاویه! اگر من و این جماعت در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله درگیر می‏شدیم و مهاجرین و انصار اطراف ما بودند، جرات چنین جسارت‏هایی نسبت‏به ما نداشتند...» (18) در جای دیگر پسر عاص به معاویه می‏گوید: «مردم به دنبالش راه افتاده‏اند. فرمان داد، اطاعت كردند. سخن گفت تصدیق كردند. این دو كار را به جاهای باریك‏تری خواهند كشاند. چه خوب بود كه كسی را دنبالش می‏فرستادی تا او و پدرش را لعن می‏كردیم و دشنام می‏دادیم و ارزش هر دو را در پیش دیگران پایین می‏آوردیم. (19) » در همان مجلس معاویه، اطرافیان معاویه اهانت‏هایی به امام كردند و كوشیدند مقام و منزلت وی را كم كنند از جمله این كه: «تو ای حسن! ادعا كرده‏ای خلافت‏به تو می‏رسد تو توان آن را نداری... ما تو را به این‏جا دعوت كرده‏ایم كه تو و پدرت را دشنام دهیم. اما پدرت را خدا به تنهایی سزایش را داد،... شما مدعیان چیزهایی بوده‏اید كه حقیقت ندارد...» (20)

 

4- تهمت‏ها به امام:

در این بخش نیز معاویه و اموی‏ها نهایت تلاش خود را به خرج دادند تا از منزلت امام بكاهند. از جمله به امام می‏گفتند: «تو و پدرت در قتل خلفای قبلی شركت داشتید. با ابوبكر درست‏بیعت نكردید. در حكومت عمر كارشكنی كردید و عثمان را كشتید و...» (21)

 

5- توهین و تهمت‏به امام علی بن ابیطالب علیه السلام:

معاویه برای درهم‏كوبیدن جبهه امام حسن علیه السلام به امام علی علیه السلام توهین می‏كرد و به او تهمت می‏زد و دیگران را هم به این كار تشویق می‏كرد. این توهین‏ها گاه در مورد شخص حضرت علی علیه السلام بود و گاه در مورد زمامداری و امامت او كه در نوع دوم هدف خنثی‏سازی جایگاه امامت در اذهان مردم بود. در همان مجلس قبل كه معاویه یارانش را برای تحقیر امام حسن علیه السلام گردآورد، به آنان این‏گونه رهنمود داد: «شما سعی كنید كشته‏شدن عثمان را به پدرش علی نسبت دهید و این مطلب را جا بیندازید كه وی از سه خلیفه قبل ناخشنود بوده‏» و در پی آن بود كه سیل حملات علیه امام علی علیه السلام سرازیر شود مانند: پدرت علی به خاطر دوستی دنیا و سلطنت‏بر عثمان عیب جویی كرد وسپس در قتل او مشاركت جست; پدرت ابوبكر را مسموم كرد; در توطئه قتل عمر دست داشت; پدرت با رسول خدا صلی الله علیه و آله دشمن بود; او شمشیری بلند و زبانی گویا داشت; زنده‏ها را می‏كشت; مردگان را متهم می‏ساخت و... (22) معاویه بعد از شهادت امام حسن علیه السلام نیز به كارگزارانش نوشت: «هرگز اهانت‏به علی بن ابی طالب را فراموش نكنید.»

امام حسن علیه السلام

گاهی معاویه در حضور امام حسن علیه السلام به ایشان اهانت می‏كرد از جمله: معاویه در سفری كه به مدینه داشت، بالای منبر رفت و با ناسزاگویی، به مقام امام علی علیه السلام توهین كرد. امام حسن علیه السلام در همان مجلس برخاست و فرمود: «... ای مردم! خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر این كه مجرمان را دشمن او قرار داد. چنان كه قرآن می‏فرماید: «وكذلك جعلنا لكل نبی عدوا من المجرمین.» من پسر علی هستم و تو پسر صخر، مادر تو هند است و مادر من فاطمه. مادربزرگ تو نثیله و مادربزرگ من خدیجه است.» (23)

و در مجلسی دیگر كه به امام علی علیه السلام هتاكی زیادی كرد، امام حسن علیه السلام فرمود: «ای پسر جگرخواره! آیا به امیرمؤمنان ناسزا می‏گویی؟ با این كه پیامبر فرمود هر كس به علی ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر كس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته و كسی كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه به دوزخ وارد می‏كند. آن‏گاه به عنوان اعتراض مجلس را ترك كرد.» (24)

 

6- بركناری یاران علی علیه السلام:

معاویه بعد از اعلام نقض پیمان صلح با امام حسن علیه السلام... دستورالعملی صادر كرد كه بر اساس آن تمام یاران و محبان اهل‏بیت علیهم السلام باید از كارهای حساس و غیرحساس كشور اسلامی شامل (حجاز، عراق، ایران، شامات) بركنار می‏شدند: «انظروا الی من اقامت علیه البینة. انه یحب علیا واهل‏بیته فامحوه من الدیوان واسقطوا عطأه ورزقه و من اتهمتموه بموالاة هؤلأ القوم فنكلوا به و اهدموا داره...; (25)

درباره هر كس دلیلی اقامه شد كه او علی واهل‏بیت او را دوست دارد، نامش را از دیوان‏ها محو كنید و حقوق و مزایایش را نپردازید و هر كس را كه به دوستداری اهل‏بیت علیهم السلام متهم كردید، كار را بر او سخت‏بگیرید و خانه‏اش را خراب كنید.»

 

7- كشتن شخصیت‏های شیعی:

معاویه می‏كوشید از این طریق نیز جبهه حق را تضعیف كند و اجازه نفس كشیدن به آنان ندهد. لذا گاه به طور مستقیم بر دار كشیدن آنان را نظارت می‏كرد و در مواردی خود فرمان قتل می‏داد. اشخاصی مانند: حجر بن عدی و فرزندانش در مرج عذرا، رشید هجری، كمیل بن زیاد، میثم تمار، محمد بن اكثم، خالد بن مسعود، جویریه، عمر بن حمق، قنبر، مزرع و... قربانی این شیوه شدند و پیش‏بینی‏های امام علی علیه السلام تحقق یافت. «عمت‏خطتها وخصت‏بلیتها» (26) «واصاب البلأ من ابصر فیها واخطا البلأ من عمی عنها» (27) این بلیه‏ای است كه همه جا را می‏گیرد ولی گرفتاری‏اش به طبقه‏ای معین اختصاص دارد. و فتنه كور و تاریكی است كه دامنه آن فراگیر و همگانی و گرفتاری آن ویژه افراد خاص (شیعیان) است. بلای آن به كسی می‏رسد كه بینا باشد و به هر كور و بی‏تفاوت راه پیدا نمی‏كند.

 

ب - نسبت‏به ارزش‏ها

نشانه‏های تعارض را می‏توان در روی‏كرد جبهه اموی نسبت‏به ارزش‏ها نیز جست و جود كرد. این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزش‏های ناب اسلامی بود كه از جمله می‏توان به این موارد اشاره كرد:

 

1- روی‏كرد به بدعت‏ها و...

حكومت معاویه سرتاسر آكنده از انواع خلاف‏ها و ظلم‏ها در ابعاد مختلف آن بود كه برخی عبارتند از:

در ایام خلافت‏خود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترك كرد. وقتی علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جاری نمی‏كنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (28)

معاملات ربوی را تجویز كرد. به طوری كه ابودردأ در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه مردم را از معاملات ربوی نهی كرد، مگر آن كه وزن دو جنس با یكدیگر برابر باشد.» و معاویه بی‏اعتنایی كرد و ابودردأ - با این كه قاضی دمشق بود - از كار دست كشید و به مدینه رفت. (29)

برخی از احكام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد. (30)

نسبت‏به شعائر هر طور می‏خواست عمل می‏كرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان و اقامه اضافه كرد. با این كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده بود: «لیس فی العیدین الاذان و الاقامة.» (31)

خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند... (32) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد. (33) لباس حریر پوشید (34) و...

 

2- علنی كردن منكرات:

ماهیت ضد دینی حكومت‏بنی‏امیه چنان مبتذل بود كه منكرات آنان به صورت علنی نیز بروز می‏یافت. مانند آن كه معاویه طی نامه‏ای زیاد بن عبید (ابیه) را به پدر خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابی سفیان الی زیاد بن ابی سفیان...» این كار معاویه موجب شد گروه‏های زیادی مانند امام حسن علیه السلام و حسین علیهما السلام، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حكم، ابوعریان و ابوبكره و حسن بصری و... به این رفتار اعتراض كردند و نوشتند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر; (35) فرزند مال مادر است و زناكار باید سنگسار شود.»

پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه زیاد ابن ابی سفیان. زیرا به شهادت ابی مریم سلولی ابوسفیان از جمله كسانی بود كه با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش رسول خدا بود و...

 

3- مبارزه با مشروعیت‏حكومت علوی:

در كنار تمام خلاف‏های فوق، آنچه هدف اصلی معاویه بود، ساقط كردن حكومت علوی و فرزندان وی از مشروعیت‏بود. وی تلاش می‏كرد برای تثبیت‏حكومت‏خود، جبهه مقابل را از مشروعیت‏بیندازد و برای این كار شیوه‏های عجیبی نیز به كار برد كه برخی عبارتند از:

 

معاویه برای این هدف از شخصیت‏های دینی و روحانی وابسته استفاده كرد تا به خیال خود زمینه كم رنگ شدن احادیث نبوی در مورد علی علیه السلام را فراهم سازد. لذا او بارها از كارگزاران خود می‏خواست:

1- «با كمال دقت راویانی را كه طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن می‏گویند، شناسایی كنید و در مجامع شركت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه روایات و احادیث آن‏ها درباره عثمان و پدرش برای من بفرستید.» (36)

به این ترتیب در مدت زمانی اندك احادیث متنوعی در مورد عثمان خلق شد.

2- او همچنین به كار گزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبكر و عمر و دیگر صحابه حدیث‏بسازند. هر حدیثی را كه درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها نكنید، مگر این كه حدیثی از صحابه در رد آن برای من نقل كنید. چنین روایاتی چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را كم رنگ‏تر می‏كند و حجت‏شان را باطل می‏سازد.» (37)

این سیاست چنان پیش رفت كه هر كسی حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‏كرد، دیگر به حدیث او با شك و تردید نگاه می‏كردند. امام باقر علیه السلام در مجلسی برای آگاهی مردم از این گونه احادیث‏بیش از صد مورد را خواند و فرمود:

«مردم گمان می‏كنند این گونه احادیث صحیح است. آن گاه فرمود: هی والله كلها كذب و زور; (38) این‏ها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»

امام حسن علیه السلام

ابان بن تغلب می‏گوید: «خدمت امام باقر علیه السلام عرض كردم: بعضی از آن احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدی كهول اهل الجنة ابوبكر و عمر و ان عمر محدث و ان الملك یلقنه و ان السكینة تنطلق علی لسانه و ان عثمان الملائكة تستحیی منه...; (39)

روایت می‏كنند كه ابوبكر و عمر دو آقای پیران اهل بهشت هستند و می‏گویند عمر از ملائكه خبر می‏گرفت و ملائكه مطالب را به وی تلقین می‏كردند و آرامش و وقار بر زبانش جاری می‏شد و می‏گویند عثمان كسی است كه ملائكه از او حیا می‏كنند... پس امام فرمود: به خدا قسم همه این‏ها دروغ است.»

 

اقدام دوم معاویه این بود كه از سیمای امام قداست زدایی كند و با این ترفند جایگاه او را از دل‏ها بزداید.

شهید مطهری رحمه الله می‏نویسد: «علی علیه السلام از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر خلاف انتظار معاویه، علی علیه السلام به صورت نیرویی باقی ماند و معاویه آن طوری كه اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان می‏دهد، از این موضوع خیلی ناراحت‏بود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتی علیه علی علیه السلام كرد.» (40)

بخشی از تلاش‏های معاویه در این عرصه چنین است:

دستور داد در منابر رسما علی علیه السلام را سب كنند و آن را در خطبه‏های نماز و منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این كار می‏كرد.

در موردی از احنف بن قیس خواست كه به علی علیه السلام لعن كند و او چون با اصرار معاویه روبه‏رو شد، بر منبر رفت و گفت:

«معاویه مرا به لعن علی امر كرده است، معاویه و علی اختلاف داشتند. به هر كدام ظلم شده است، او را دعا می‏كنم. لعنت‏خدا و ملائكه و خلق تو ای خدا بر كسی باد كه ظلم كرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از این‏ها باد.» مردم هم گفتند: آمین.

صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام می‏كرد. از جمله سمرة بن جندب را با 400 هزار درهم وادار كرد بگوید آیه «من الناس من یشری نفسه ابتغأ مرضات الله...» (41) كه درباره علی علیه السلام در لیلة المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.

در این زمینه كار به جایی رسید كه دست‏به بدعت در احكام هم زدند. مثلا چون در خطبه‏های نماز عید علی علیه السلام را سب می‏كردند و مردم به خاطر این كه نشنوند از محل نماز خارج می‏شدند، خطبه‏ها را مقدم بر نماز كردند. (42)

امام باقر علیه السلام در مورد این اقدام بنی‏امیه می‏فرمود: «ویروون عن علی علیه السلام اشیأ قبیحة و علی الحسن و الحسین علیهما السلام ما یعلم الله انهم قد رووا فی ذلك الباطل و الكذب و الزور; (43)

مطالب زشتی را درباره علی علیه السلام و حسن و حسین علیه السلام نقل می‏كردند كه خدا می‏داند همه‏اش باطل و دروغ و بهتان بود.»

 

4- تلاش برای تشكیل حكومت موروثی

آنچه هدف اصلی معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور می‏زد، قبضه كردن حكومت و تثبیت آن در دست‏بنی‏امیه بود; همان هدف پنهانی كه امام حسن از آن آگاه بود و برای اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:

«هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن ابی طالب معاویة بن ابی سفیان: صالحه علی ان یسلم الیه ولایة امر المسلمین علی ان یعمل فیهم بكتاب الله و سنة رسوله صلی الله علیه و آله و سیرة الخلفأ الصالحین و لیس لمعاویة بن ابی سفیان ان یعهد الی احد من بعده عهدا بل یكون الامر من بعده شوری بین المسلمین...; (44)

این قرارداد صلحی است‏بین حسن بن علی بن ابی طالب و معاویة بن ابی سفیان: با او مصالحه كرد به این كه ولایت امر مسلمانان را به او واگذارد، به این شرط كه بین مسلمانان براساس كتاب خدا و شیوه پیامبر و سیره خلفای صالح عمل كند و معاویه حق ندارد كه پس از خود كسی را به جانشینی و خلافت انتخاب كند و تعیین خلیفه براساس شورای بین مسلمانان باشد.»

امام حسن علیه السلام

و یا به این صورت كه: «المادة الثانیه ان یكون الامر للحسن من بعده فان حدث به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الی احد.» (45)

اما معاویه در راستای همان هدف اصلی خود، بعد از پانزده سال كه موانع سر راه خود را برداشت، تصمیم گرفت‏یك همه پرسی عمومی به راه اندازد و برای فرزندش یزید از عموم مردم مكه، مدینه، شامات، عراق و... بیعت‏بگیرد. برای این كار به تمام مراكز حكومتی بخشنامه كرد و مخالفان را با شدت تمام سركوب كرد. اما مدتی بعد از طرح گرفتن بیعت عمومی متوجه شد كه گروه‏های خواص همچنان مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن علیه السلام است:

اولا: بسیاری از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا صلی الله علیه و آله چه می‏كند چرا كه در صلح نامه شرط كرده بود، برای معاویه خلیفه و جانشینی تعیین نشود.

ثانیا: امام مجتبی علیه السلام در میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوی برخوردار است و شایستگی عظمت و لیاقت او برای تصدی خلافت و زمامداری جامعه زبانزد است.

از طرفی معاویه می‏دانست كه اگر موضوع ولایتعهدی را به مردم واگذارد، هیچ كس كم‏ترین توجهی به یزید نخواهد كرد. از این رو معاویه به فكر افتاد نظر مخالفان را به سوی خود جلب كند و نامه‏هایی به حسین بن علی، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، عبد الله بن جعفر و... نوشت. امام حسین علیه السلام در پاسخ نامه او نوشت:

«اتق الله یا معاویة! و اعلم ان لله كتابا لایغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها، واعلم ان الله لیس بناس لك قتلك بالظنة و اخذك بالتهمة و امارتك صبیا یشرب الشراب و یلعب بالكلاب ما اراك الا و قد او بقت نفسك و اهلكت و اضعت الرعیة والسلام; (46)

ای معاویه! در مورد جانشینی فرزندت یزید و اصرار بر آن از خدا بترس. بدان كه برای خداوند منان صحیفه‏ای است كه تمام اعمال ریز و درشت را ثبت می‏كند و هیچ عملی از آن مخفی نخواهد ماند.

معاویه! بدان خداوند همانند مردم نیست كه بخشی از آنان را با كم‏ترین سوءظنی بكشی و عده‏ای دیگر را متهم نمایی و دستگیر كنی. فرزندت یزید كه آرمان تو است، شراب می‏آشامد و به سگ‏بازی مشغول است. معاویه! می‏بینم كه تنها با این كارت خودت را متزلزل می‏سازی و دین خود را نابود می‏كنی و مردم را از بین می‏بری.»

 

نشانه‏های تعارض از سوی جبهه امام حسن علیه السلام

تمام اقدامات امام در طول دوره بعد از صلح رو در روی اقدامات معاویه قرار داشت. عمده كوشش‏های امام به دو بخش تقسیم می‏شود كه به اختصار به آن دو می‏پردازیم.

 

پس از حضور امام علیه السلام در مدینه، محدثان و دانشمندان گرد وجود حضرت حلقه زدند. این افراد یا از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله، و یاران با سابقه امام علی علیه السلام بودند یا تابعین و دیگر گروه‏ها بودند. از گروه اول می‏توان به احنف بن قیس، اصبغ بن نباته، جابر بن عبدالله انصاری، جعید همدانی، حبة بن جوین عرفی، حبیب بن مظاهر، حجر بن عدی، رشید هجری، رفاعة بن شداد، زید بن ارقم، سلیمان بن صرد خزاعی، سلیم بن قیس هلالی، عامر بن واثله بن اسقع، عبایة بن عمر و بن رهبی، قیس بن عباد، كمیل بن زیاد، حارث بن اعور بن بنان، مسیب بن نجبه فزاری و میثم بن یحیی تمار اشاره كرد و از گروه دوم ابوالاسود دوئلی، ابواسحاق بن كلیب سبیعی، ابومخنف، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبابه بنت جعفر والبیه، سوید بن غفلة، مسلم بن عقیل و... را نام برد.

این‏ها كسانی بودند كه از شهرهای مختلف گرد آمدند و به واسطه تربیت علمی و معنوی صحیح به عنوان سدهای محكم در مقابل تحركات معاویه ایستادند. (47)

امام حسن علیه السلام

عمق فعالیت‏های علمی و تربیتی امام علیه السلام چنان بود كه وقتی معاویه از یكی از افرادی كه از مدینه به شام آمده بود، از امام حسن علیه السلام پرسید او پاسخ داد: امام حسن علیه السلام نماز صبح را در مسجد جدش برگزار می‏كند تا طلوع آفتاب می‏نشیند و سپس تا به نزدیك ظهر به بیان احكام و تعلیم مردان مشغول است، سپس نماز می‏خواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات او بعد از ظهر استفاده می‏كنند و این برنامه هر روز اوست. (48)

ابن صباغ مالكی هم می‏نویسد: «و كان اذا صلی الغداة فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله جلس فی مجلسه یذكر الله حتی ترتفع الشمس و یحبس الیه من یجلس من سادات الناس یحدثهم... و یجتمع الناس حوله فیتكلم بما یشفی غلیل السائلین و یقطع حجج المجادلین...; (49)

نماز صبح را در مسجد النبی برگزار می‏نماید و تا طلوع آفتاب می‏نشیند و به ذكر خدا مشغول می‏شود. روزها مردم گرداگردش حلقه می‏زنند و او برایشان معارف و احكام الهی را بازگو می‏كند... مردم اطراف او گرد می‏آیند تا سخنانش را بشنوند كه دل‏های شنوندگان را شفا می‏بخشد و تشنگان معارف را سیراب می‏كند. بیانش حجت قاطع است. به طوری كه جای احتجاج و مجادله باقی نمی‏ماند.»

البته امام علیه السلام برای فعالیت‏های این چنینی به سلاح علم مجهز بود. آن هم علمی كه از پدرش امیر مؤمنان علیه السلام و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برده بود. لذا امام صادق علیه السلام می‏فرمود: «وقتی حضرت حسن علیه السلام با معاویه صلح كرد، روزی در نخیله نشسته بودند. معاویه گفت: شنیده‏ام كه حضرت رسول خرما را در درخت تخمین می‏كرد و درست می‏آمد. آیا تو آن علم را داری؟ شیعیان ادعا می‏كنند علم هیچ چیز از شما پنهان نیست. حضرت فرمود: رسول اكرم عدد پیمانه‏های آن را بیان می‏كرد. من عدد دانه‏هایش را برای تو می‏گویم.

چهار هزار و چهار دانه است. معاویه دستور داد خرماها را چیدند و چهار هزار و سه دانه شد. امام فرمود: یك دانه را پنهان كرده‏اند و آن را در دست عبدالله بن عامر یافتند. در این لحظه بود كه امام به معاویه فرمود: به خدا سوگند ای معاویه! اگر نبود این كه تو كافر می‏شوی و ایمان نمی‏آوری، به تو از آنچه خواهی كرد، خبر می‏دادم. پیامبر در زمانی زندگی كرد كه او را تصدیق می‏كردند و تو می‏گویی كه كسی این را از جدش شنید و او كودك بود. به خدا سوگند كه زیاد را به پدر خود ملحق خواهی كرد و حجر بن عدی را خواهی كشت و سرهای شیعیان را برای تو خواهند آورد.» (50)

علاوه بر این امام در مجالس خود گاه از معجزاتی نیز استفاده می‏كرد كه موجب تعمیق اعتقاد مردم می‏شد. مانند حكایت جوانی از بنی‏امیه كه به امام علیه السلام در مجلس سخنرانی توهین كرد و به اعجاز امام علیه السلام زن شد و در همان دم موهای ریشش ریخت و...» (51)

 

بخش دیگر از كارهای امام كه پرده از وجود تباین بین دو جبهه برداشت، مربوط به كارهایی بود كه امام در برابر اقدامات معاویه انجام می‏داد و به عنوان مدافعی سرسخت و مقتدر در مقابل انحرافات او می‏ایستاد و سكوت نمی‏كرد. البته نفس حضور امام خود مانع بسیاری از انحرافات بود و ابهت‏حضور وی قدرت خیلی از خلاف‏ها را سلب كرده بود. لذا شاهد هستیم كه بعد از شهادت امام فشار عجیبی بر شیعیان وارد می‏شود و آنان را تا مرز نابودی پیش می‏برد. در هر صورت اقدامات تقابلی امام دقیقا در برابر اقدامات ضد دینی معاویه قرار می‏گیرد كه نمونه‏هایی از آن را تا به حال خواندیم.

در این بخش به مواردی از تقابل امام با معاویه اشاره می‏كنیم:

 

1- حمایت از شیعیان

در مورد این نوع تقابل‏ها، كافی است‏به حمایت‏های امام از دوستان خود در برابر فشار دستگاه معاویه اشاره شود. در این موارد امام یگانه پناهگاه این اشخاص بود و با جرات تمام در مقابل ظلم معاویه و كارگزاران وی می‏ایستاد.

آیا در این زمان استاندار كوفه زیاد بود؟

سعید بن ابی سرح كوفی كه از دوستان امام بود، مورد خشم استاندار كوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و توسط زیاد جلب شد. او نیز فرار كرد و خود را به مدینه رساند و به امام علیه السلام پناهنده شد. در مقابل، حاكم كوفه، خانواده سعید را زندانی، اموالش را مصادره و خانه‏اش را ویران كرد. وقتی خبر این اقدامات به گوش امام علیه السلام رسید نامه‏ای خطاب به زیاد بن ابیه نوشت:

«اما بعد فانك عمدت الی رجل من المسلمین له ما لهم و علیه ما علیهم فهدمت داره و اخذت ماله و حبست اهله و عیاله فان اتاك كتابی هذا فابن له داره و اردد علیه ماله...; (52)

اما بعد تو یكی از مسلمانان را مورد غضب و خشم قرار داده‏ای با این كه سود و زیان او سود و زیان مسلمانان است. خانه‏اش را ویران ساخته و مالش را گرفته و خانواده‏اش را زندانی كرده‏ای. تا نامه من به تو رسید، خانه‏اش را بساز و مالش را برگردان...

امام حسن علیه السلام

زیاد ابن ابیه در مقابل نوشت: «از زیاد ابن ابی سفیان به حسن بن فاطمه! اما بعد، نامه‏ات به من رسید. چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودی؟ با این كه تو نیازمندی و من قدرتمند! تو كه از مردم عادی هستی، چگونه مثل فرمانروای قدرتمند دستور می‏دهی و از فرد بداندیشی كه به تو پناه آورده و تو هم با كمال رضایت پناهش داده‏ای حمایت می‏كنی؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشت‏خود پنهان كنی، نمی‏توانی از او نگهداری كنی و من اگر به تو دسترسی بیابم هیچ مراعات نخواهم كرد و لذیذترین گوشت را برای خوردن، گوشت تو می‏دانم. سعید را به دیگری واگذار. اگر او را بخشیدم، به خاطر وساطت تو نیست و اگر كشتم، به جرم محبت او با پدر تو است. والسلام.»

در پی این عبارت، امام علیه السلام نامه‏ای به معاویه نوشت و نامه فرماندار را هم به آن ضمیمه كرد و برایش فرستاد. معاویه نیز بنابر ملاحظات مختلف نامه‏ای به این صورت برای زیاد نوشت: «... نامه‏ای برای حسن نوشته‏ای و در آن به پدرش دشنام داده‏ای و فاسق نامیده‏ای، در صورتی كه به جان خودم سوگند تو خود به فسق سزاوارتری.... به مجرد این كه نامه‏ام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابی سرح را آزاد كن; خانه‏اش را بساز; اموالش را برگردان; دیگر مزاحم او نباش و...» (53)

 

2- دفاع از ارزش‏ها

در این بخش به دفاع امام علیه السلام از اصلی‏ترین ارزش‏ها یعنی، ولایت و امامت می‏پردازیم كه معاویه به صورت‏های مختلف سعی در مخدوش ساختن آن داشت تا به هدف خود یعنی، استقرار حاكمیت در خاندان خود توفیق یابد. امام در مورد این مساله مهم موضع‏گیری زیادی داشت كه به برخی اشاره می‏كنیم:

 

1- 2- تبیین چهره پاك و مقدس امیر مؤمنان علیه السلام

زمانی كه معاویه به خاطر وسوسه اطرافیان مجلسی در كوفه تشكیل داد و اطرافیان معاویه به امام حسن علیه السلام و امیرمؤمنان توهین هایی كردند، امام در مقام دفاع از مشروعیت امامت و حاكمیت امام علی علیه السلام و خاندان او چنین سخن گفت: شما را به خدا سوگند! نمی‏دانید و به یاد نمی‏آورید مطالبی را كه پیامبر در حجة‏الوداع خطاب به مردم فرمود: «ایها الناس انی قد تركت فیكم مالم تضلوا بعده كتاب الله فاحلوا حلاله و حرموا حرامه و اعلموا بمحكمه و آمنوا بمتشابهه و قولوا آمنا بما انزل الله من الكتاب و احبوا اهل بیتی و عترتی و والوا من والاهم و انصروهم علی من عاداهم و انهما لم یزالا فیكم حتی یردا علی الحوض یوم القیامة ثم دعا و هو علی المنبر علیا فاجتذبه بیده فقال:

اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه. اللهم من عادی علیا فلا تجعل له فی الارض مقصدا و لا فی السمأ مصعدا واجعله فی اسفل درك من النار... انت الذائذ عن حوض یوم القیامة تذود عنه كما یذود. احدكم الغربیه من وسط ابله... انما مثل اهل بیتی فیكم كسفینة نوح من دخل فیها نجی و من تخلف عنها غرق...» (54)

 

2- 2- تقبیح حكومت ناشایستگان

روش دیگر امام علیه السلام این بود كه بی‏لیاقتی و ناشایستگی معاویه را بیان می‏كرد. لذا در نامه‏ای به معاویه نوشت:

«سوگند به خدا! اگر بعد از رحلت پیامبر مردم با پدر من بیعت می‏كردند، آسمان باران خود را بر آن‏ها می‏بارید و زمین بركاتش را به آن‏ها می‏بخشید و تو ای معاویه! در خلافت طمع نمی‏كردی اما چون خلافت از سرچشمه اصلی‏اش منحرف شد، قریش در آن نزاع كردند تا آن جا كه طلقا و فرزندانش به آن طمع كردند. با این كه پیامبر فرموده بود: هیچ امتی حكومت‏خویش را به افراد ناشایست واگذار نكرد با این كه دانشمندتر از آن‏ها بود، مگر این كه كارشان به تباهی كشید...» (55)

همچنین امام علیه السلام به خود معاویه ناشایسته بودنش را یادآوری كرد و فرمود: «اما الخلیفة فمن سار بسیرة رسول الله صلی الله علیه و آله و عمل بطاعة الله عز وجل و لیس الخلیفة سار بالجور و عطل السنن و اتخذ الدنیا اما و ابا و عباد الله خولا و ماله دولا و لكن ذلك امر ملك اصاب ملكا فتمنع منه قلیلا و كان قد انقطع عنه...; (56)

خلیفه آن كسی است كه به روش پیامبر صلی الله علیه و آله سیر كند و به طاعت‏خدا عمل نماید. خلیفه كسی نیست كه با مردم به جور رفتار كند. و سنت را تعطیل كند و دنیا را پدر و مادر خود قرار دهد. و بندگان خدا را برده و مال او را دولت‏خود بداند. زیرا چنین كسی پادشاهی است كه به سلطنت رسیده و مدت كمی از آن بهره‏مند و سپس لذت آن منقطع شده است...»

 

3- 2- اعلام بیزاری از حكومت ناپاكان

امام بارها مشروعیت‏حكومت ناپاكان را زیر سؤال می‏برد و از كارگزاران آن‏ها اعلام بیزاری می‏كرد.

نقل است كه حضرت روزی در مسجدالحرام طواف می‏كرد كه «حبیب بن مسلمه فهری‏» (57) را دید و به او فرمود: «ای حبیب، راهی كه برگزیده‏ای راه غیر خداست. او در پاسخ از روی تمسخر گفت: روزی كه راه پدرت را می‏رفتم در مسیر اطاعت‏خدا بودم!

امام حسن به او فرمود: «بلی والله لكنك اطعت معاویة علی دنیا قلیلة زائلة فلئن قام بك فی دنیاك لقد قعد بك فی آخرتك ولو كنت اذ فعلت قلبت‏خیرا كان ذلك كما قال الله تعالی: و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا وللنك كما قال الله سبحانه كلا بل ران علی قلوبهم ما كانوا یكسبون;

آری، سوگند به خدا كه تو برای دنیای ناچیز و نابود شدنی از معاویه اطاعت كردی.

اگر معاویه زندگی دنیایی تو را تامین كرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو كاری به گمان خود نیك انجام دهی، مصداق این آیه شده‏ای كه فرمود: و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط كرده‏اند ولی خداوند می‏فرماید: نه چنین است دل‏های آنان بر اثر گناه و تبهكاری سیاه شده و خود را تیره‏بخت كرده‏اند.» آن گاه امام از حبیب روی برگرداند و به راه خود ادامه داد.» (58)

 

4- 2- تبیین مشروع بودن حكومت امیرمؤمنان:

امام حسن علیه السلام علاوه بر موارد فوق تاكید بسیاری بر نشان دادن مشروعیت‏حكومت امیرمؤمنان داشت تا از این طریق به تهاجمات معاویه علیه بر حق بودن ولایت علی علیه السلام پاسخ بدهد. لذا شاهد استناد حضرت به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد امامت امیرمؤمنان علیه السلام هستیم مانند نصب حضرت در غدیر خم. (59)

 

5- 2- بیان بر حق بودن خود برای حكومت

امام علاوه بر بیان مشروعیت امام علی علیه السلام به مشروعیت‏خود نیز اشاره می‏كرد و این در مقابل ادعاهای معاویه بود كه امام حسن را شایسته خلافت نمی‏دانست. امام حسن بر فراز منبر در حضور معاویه به معرفی خود می‏پرداخت و می‏فرمود: «ایها الناس هر كه مرا می‏شناسد كه می‏شناسد، هر كه مرا نمی‏شناسد من حسن بن علی بن ابی طالب و فرزند بهترین زنان، فاطمه دختر محمد رسول خدا هستم.... من هستم كه مرا از حق خود (ولایت) محروم كرده‏اند.» (60)

و نیز آن گاه كه معاویه از وی خواست‏بر فراز منبر بگوید خلافت را به معاویه واگذار كردم، فرمود:

«به خدا سوگند كه من اولی‏تر از مردم هستم به خلافت مردم در كتاب خدا و سنت رسول خدا» (61)

 

6- 2- آمادگی برای نبرد مجدد

طبیعی است كه شرایط صلح و مواد آن بارها و بارها از سوی معاویه نقض شده بود، بنابراین می‏توان گفت در صورت فراهم آمدن امكانات، امام علیه السلام برای نبرد مجدد با معاویه آمادگی داشت لذا برخی عقیده دارند كه دلیل مسموم كردن امام علیه السلام نیز همین آمادگی او برای رفتن به شام و مبارزه با معاویه بود. (62)

آنچه خواندیم تنها بخشی از تعارض‏های دو جبهه حق و باطل بود كه بروز می‏یافت و بر سازش ناپذیری آنان تاكید می‏كرد. همین واقعیت و اقدام‏های قاطع و موثر امام حسن علیه السلام جای شك برای معاویه باقی نگذاشت كه یگانه خطر برای او و اموی‏ها حسن بن علی است و هر لحظه احتمال خطر از سوی امام آن‏ها را تهدید می‏كند.

بنابراین در صدد برآمد به هر وسیله ممكن امام را از سر راه بردارد. او برای این كار بارها اقدام به توطئه و مسموم كردن امام كرده بود.

امام حسن علیه السلام

حاكم نیشابوری با سند قوی از‌ام بكر بنت مسور نقل می‏كند: «كان الحسن بن علی سم مرارا كل ذلك یغلب حتی كانت مرة الاخیرة التی مات فیها كان یختلف كبده فلم یلبث‏بعد ذلك الا ثلاثا حتی توفی; (63)

حسن علیه السلام را بارها مسموم كردند لیكن اثر چندانی نمی‏گذاشت ولی در آخرین مرتبه زهر پهلویش را پاره پاره كرد و بعد از آن سه روز بیشتر زنده نماند.»

در این باره، ابن ابی الحدید دلیل اصلی اقدام معاویه را این گونه بیان می‏كند: «چون معاویه می‏خواست‏برای پسرش یزید یعت‏بگیرد، اقدام به مسموم كردن امام مجتبی علیه السلام گرفت. زیرا معاویه برای گرفتن بیعت‏به نفع پسرش و موروثی كردن حكومت مانعی بزرگ‏تر و قوی‏تر از حسن بن علی علیهما السلام نمی‏دید.» (64)

امام صادق علیه السلام می‏فرمود: «جعده - لعنة الله علیها - زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود. به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد. آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود.

وقتی شیر را آشامید، لحظاتی بعد فریاد برآورد: عدوة الله! قتلتنی، قتلك الله والله لاتصیبن منی خلفا و لقد غرك و سخر منك والله یخزیك و یخزیه;

ای دشمن خدا! تو مرا كشتی. خدا تو را نابود كند. سوگند به خدا بعد از من بهره‏ای برای تو نخواهد بود. تو راگول زدند و رایگان به كار گرفتند. سوگند به خدا بی‏چاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل كرد.»

امام صادق علیه السلام در ادامه فرمود: «امام مجتبی علیه السلام بعد از این كه جعده او را مسموم كرد، دو روز بیشتر زنده نماند و معاویه نیز به آنچه وعده كرده بود، عمل نكرد.» (65)


1) شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، خطبه 128.

2) جد مروان حكم و بیشتر خلفای اموی. نسب معاویه نیز چنین است: معاویة بن ابی‏سفیان بن حرب بن امیه بن عبدالشمس و مادرش هند دختر عتبة بن ربیعه و جدش با عثمان برادر بود. معاویه بعد از فتح مكه (یا دیرتر) مسلمان شد. او از مؤلفة القلوب‏هاست. در 15 یا 20 ه از طرف عمر امیر شام شد و عمر او را كسرای عرب نامید. دول الاسلام، ذهبی. ص 27 (چاپ لبنان)

3) شرح ابن ابی الحدید، ج 14، ص 75; تذكرة الخواص، ابن جوزی، ص 183 و بحارالانوار، ج 44، صص 70- 86.

4) نوعی درخت‏خاردار در قبرستان می‏رویید كه غرقد نام داشت.

5) بحارالانوار، ج 44، ص 70- 86.

6) وقعه صفین، ص 187، تاریخ طبری ج 3، ص 570 و الغدیر، ج 9، ص 151.

7) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 411 و الغدیر، ج 9، 3 150.

8) این مقاله به وقایع بعد از صلح می‏پردازد. لذا برای آگاهی از وقایع مربوط به صلح و تحلیل آن به كتب مربوطه مراجعه شود مانند: اسرار صلح امام حسن، محمدعلی انصاری - زندگانی امام حسن مجتبی، سیدهاشم رسولی محلاتی - صلح امام حسن، رجبعلی مظلومی - صلح امام حسن، پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانه تاریخ، شیخ راضی آل‏یاسین و ماهنامه مبلغان (ش 1- ص 12)

9) امالی شیخ طوسی، ص 561، برخی دلایل دیگر صلح در كلام امام حسن عبارتند از:

1) خیانت‏بزرگان: «امروز شنیده‏ام كه اشراف شما با معاویه بیعت كرده‏اند. شما بودید كه در جنگ صفین پذیرفتن حكمیت را بر پدرم تحمیل كردید.» (بحارالانوار، ج 44، ص 147)

2) بی‏نتیجه بودن جنگ و پایان ذلت‏بار: «والله لو قاتلت معاویة لاخذوا بع12نقی حتی یدفعونی الیه مسلما» (همان)

3) روی كرد عمومی به صلح: «انی رایت هوی اعظم الناس فی الصلح وكرهوا الحرب...» (اخبار الطوال، دینوری، ص 220)

4) نداشتن یاور: «لو وجدت انصارا لقاتلته لیلی و نهاری...» (بحارالانوار، ج 44، ص 1)

5) ریشه‏كن شدن شیعه: لولا ما اتیت ترك من شیعتنا علی وجه الارض احدا الا قتل‏» (همان)

6) قطع فتنه: «ان معاویه نازعنی حقا هو لی دونه فنظرت لصلاح الامة وقطع الفتنة‏» (همان، ص 66)

10) جلأ العیون، علامه مجلسی، ص 235.

11) الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 407.

12) حماسه حسینی، ج 3، صص 19 و 20.

13) طبق برخی روایات نام دختر‌ام كلثوم و نام امام «حسین‏» علیه السلام ذكر شده است. بحارالانوار، ج 44، صص 207 و 208، با این وصف روایات دیگری نیز وجود دارد كه به امام حسن علیه السلام استناد شده مانند روایت معاویة بن خدیج كه معاویه او را برای خواستگاری از یكی از دختران یا خواهرهایش برای یزید فرستاد... و... كه در تمام موارد امام درایت كامل به خرج می‏داد و مانع چنین وصلت‏هایی می‏شد (مقتل خوارزمی، ج 1، ص 124 مجمع الزواید، هیثمی، ج 4، ص 278.

14) بحارالانوار، ج 44، ص 119- 120.

15) متاسفانه برخی از محققان متاثر از سیاست معاویه كوشیده‏اند تحلیل قبیله‏ای برای رویداد منجر به صلح ارائه كنند. به این صورت كه سه جریان بنی‏هاشم، بنی‏امیه و گروه‏های میانی (بنی‏تمیم و عدی..). در پی رسیدن به حكومت‏بودند. اما بنی‏هاشم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نتوانستند به حكومت‏برسند. بنی‏امیه نیز همچنان صفات نفاق و طلقا را یدك می‏كشیدند. لذا بنی‏امیه گروه‏های میانی (ابوبكر - عمر) را بر سركار آوردند و سرانجام بعد از آن دو كوشیدند مانع رسیدن بنی‏هاشم به كومت‏شوند. یعنی، در مرحله اول با گروه‏های میانی كنار آمدند و بعد به تعارض با گروه بنی‏هاشم پرداختند و سرانجام در زمان امام حسن علیه السلام به هدف خود رسیدند. در نقد این دیدگاه باید گفت: معاویه نیز بسیار كوشید جنگ بین آنان از زاویه حزبی و طایفه‏ای دیده شود اما امام هرگز اجازه چنین برداشتی نداد و در ماجرای خواستگاری دختر عبدا...; در بین بزرگان هر دو قبیله بر اعتقادی و دینی بودن تعارضات و جنگ تاكید كرد. بنابراین اگر امام علی علیه السلام یا امام حسن علیه السلام با گروه بنی‏امیه یا گروه‏های میانی رودر رو می‏شود، از خاستگاه قبیله‏ای نیست‏بلكه از اعتقاد دینی است و این جنگ طایفه‏ای برای دست‏یابی به قدرت نیست. هرچند رقابت‏بین گروه‏های میانی و بنی‏امیه را می‏توان از چنین مقوله‏ای دانست و یا از دیدگاه آنان رقابت‏با بنی‏هاشم را از باب قبیله‏ای دانست، ولی مطمئنا از دیدگاه امام علی و امام حسن علیه السلام تلاش برای دستیابی به حكومت‏به عنوان نزاع طایفه‏ای نبود و شایسته نیست اقدامات آنان را چنین بی‏محابا تحت این‏گونه برداشت‏ها ارزیابی كرد.

16) جلأ العیون، ص 435.

17) خرایج، ج 71 ص 238 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 22.

18) بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86، ح 11.

19) تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی علیه السلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، ص 189.

20) بحارالانوار، ج 44، صص 71- 73.

21) همان.

22) همان.

23) كشف الغمة، ج 2، ص 150.

24) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 145.

25) نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 16.

26) نهج البلاغه فیض الاسلام، خ 92، ص 274.

27) همان.

28) النصائح الكافیه، ص 97 و حقایق پنهان، ص 258.

29) همان، ص 94.

30) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 464.

31) همان، ج 3، ص 470 و كشف الغمه، ج 1، ص 123.

32) همان، ج 3، ص 470.

33) همان، ج 1، ص 463.

34) همان، ج 3، ص 470.

35) بحارالانوار، ج 73، ص 350، ح 13 و نامه‏های امام حسن و حسین علیهما السلام، الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 443، رجال كشی، ص 33 و بحارالانوار، ج 44، ص‏213.

36) انظروا من قبلكم من شیعة عثمان و محبیه و اهل ولایته و الذین یرون فضائله و مناقبه فادنوا مجالسهم و قربوهم و اكرموهم و اكتبوا لی لكل مایروی كل رجل منهم و اسمه و اسم ابیه و عشیرته. نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 15، 16.

37) ان الحدیث فی عثمان قد كثر و فشا فی كل مصر و فی كل وجه و ناحیه فاذا جأكم كتابی هذا فادعوا الناس الی الروایة فی فضائل الصحابة و الخلفا الاولین و لا تتركوا خبرا یرویه احد من المسلمین فی ابوتراب الا و اتونی بمناقض له فی الصحابة مغتعله فان هذا احب الی و اقر لعینی و ادحض لحجة ابی تراب و شیعته‏». همان، ج 3، ص 16.

38) سلیم بن قیس، صص 68، 69.

39) اسد الغایة، ج 3، ص 215; منتخب كنزالعمال با حاشیه منه احمد بن حنبل، ج 5، ص 2.

40) حماسه حسینی، ج 3، ص 26.

41) بقره، 207.

42) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 152.

43) سلیم بن قیس، ص 69.

44) بحارالانوار، ج 44، ص 65. الصواعق المحرقه، ص 81 و كشف الغمه، ج 2، ص 170.

45) الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 330 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص 184.

46) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 203.

47) به بحارالانوار، ج 42، صص 110 تا 112 و ناسخ التواریخ، ج 5، صص 245 تا 247 مراجعه شود.

48) الامام الحسن، ابن عساكر، ص 139، ج 231.

49) الفصول المهمه، ص 159.

50) بحارالانوار، ج 43، ص 329. نمونه‏های دیگر در خرایج، ج 2، ص 573 و العدد القویه، ص 42.

51) خرایج، ج 1، ص 236.

52) شرح نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص‏72.

53) نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 73.

54) بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86، ج 1.

55) همان، ج 44، ص 63.

56) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 419 و الخرایح و الجرائح، ص 218.

57) از یاران معاویه، از سوی عمر به فرمانداری آذربایجان و ارمنستان گمارده شد. توسط معاویه دوباره والی ارمنستان شد. اسدالغایة، ج 1، ص 374.

58) احكام القرآن، احمد بن علی رازی، ج 4، ص 355 و با اندك اختلاف نور الثقلین، ج 5، ص 532.

59) جلأ العیون، ص 442 و بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86.

60) امالی شیخ صدوق، ص 150.

61) جلأ العیون، ص 442.

62) الغدیر، ج 11، ص 8، به نقل از طبقات ابن سعد.

63) المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 173.

64) شرح نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 49.

65) بحارالانوار، ج 44، ص 154.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:15  توسط محمد و علي  | 

نشان لیاقت خدا
f4'f dì'b* ./'

از غار حرا که پایین می‌آمدی به خود می‌لرزیدی؟ نمی‌دانم چرا ولی گمان کنم از خنکای کلام خدا بود که این چنین به خود می‌لرزیدی. هرچه بود از کوه که پایین می‌آمدی عاشق بودی، عاشق شدی. و آمده بودی تا عاشق کنی. بندگانش را و به راه باز گردانی در راه ماندگان را. خدای من یک تن نحیف و این همه کار؟ خدایت توان  دهد. به خانه که آمدی خدیجه بود، همسرت ، مهربان ترین یاورت. هم او که از معصومیت چهره اش آرام می‌شدی. پارچه ای را به خود پیچیدی تا خواستی آرام بگیری ندایی آمد از جانب پروردگار که فرمود:

 

یا ایها المزمل، قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا:ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندكی بپاخیز، 1 

 و تو استوار تر از همیشه ایستادی. می‌دانستی پیامبر که شدی باید رنجهای تمام انسان ها را بر دوش کشی. باید معلم باشی برای جهالتشان، شکیبا باشی بر عتابشان. حال که پیامبر شدی باید با آن زنی که هر روز زباله بر سرت می‌ریزد مدارا کنی. یادت باشد مریض که شد به عیادتش بروی. حتما شرمنده خواهد شد. حالا که رسول خدا شدی باید با آن عرب بیابان گرد، مدارا کنی. وقتی عبایت را می‌کشد و گردنت را زخم می‌کند و با جهالتش تو را آزار می‌دهد. آخر نمی‌داند تو اشرف مخلوقاتی.

  1. وَ إِنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ: تو بر اخلاق عظيمى استوارى2

 ببخش بر او که تو شایسته بخشیدن هستی. تو دیگر محمد شده ای، با تنی نحیف، بار قالوا بلی تمام انسان ها را تو باید بر دوش کشی. آمدی برای بخشیدن. آنان را که نمی‌دانستند مقامت را و بالا می‌بردند صدایشان را. آنقدر صبر کردی تا خدا به سخن آمد و گفت:

  1. لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى» ، فوق صوت پيغمبر صدا بلند مكنيد3

تازه این اول راه است. پیامبری که اشرف مخلوقات است حالا باید همبازی کودکان هم باشد. عیبی ندارد اگر آنان تو را به چند عدد گردو فروختند و تو غصه خوردی که برادرم یوسف را گرانتر از من خریدند. جنگ که می‌شود همه که کم میاورند به تو پناه می‌آورند و تو نیز تکیه گاهی به جز خدا نداری. اینها بماند، تو باید خوب ترین پیامبران باشی. برای همین است که چون طبیب به دنبال مریضانت می‌گردی.

  1. «طبيب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمي مواسمه، يضع من ذلک حيث الحاجه اليه: من قلوب عمي و آذان صم و السنه بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحيره. »
  2. پيامبر صلي اللّه عليه و آله طبيبي است که (در بيماري ها يا بين بيماري ها) طب خود را مي گرداند (در حالي که) مرهم هاي خود را به خوبي ساخته و داغ هايش را آماده کرده است. آنها را هرجا که نياز باشد قرار مي دهد: بر دل هاي کور و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي لال، با داروهاي خود موارد غفلت و سرگرداني را مي جويد (معالجه مي کند).

خلاصه باید بیست و سه سال رنج بکشی، بیست و سه سال غصه بخوردی، بیست و سه سال جهالت مردم را تحمل کنی و پیامبر باشی برای مردم. همان رسول امی.

به مکه که وارد می‌شوی، تمام دردهایت یادت می‌آید ولی همه را فراموش می‌کنی. آنقدر بزرگوار هستی که خانه ی سران کفر را هم خانه امن قرار دهی. اجازه نمی‌دهی که کسی اذیت کند آنان را که به تو ستم کردند همان ها که حالا مضطرب شده اند و تو جمله برادرت یوسف را گفتی:

  1.  قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ گفت: امروز بر شما توبيخ و ملامتى نيست، خداوند شما را مى‏بخشد و او مهربان‏ترين مهربانان است. نگاه فرمودید:  اذهبوا انتم الطلقا: بروید همه آزادید4

آنقدر خود را به سختی انداختی برای هدایت مردمان که خدا هم صدایش در آمد . طه ،ما انزلنا علیک لتشقی؛ای هدایت کننده ، ما قرآن را نازل نکردیم که تو خودت را به سختب بیاندازی5. خسته نشدی از پای ننشستی تا خدایت دوباره گفت:

  1. (فلا تذهب نفسك عليهم حسرات إن الله عليم بما يصنعون) . «جان خود را بر اثر شدت تأسف بر آنها از دست مده، خداوند از آنچه كه انجام مى‏دهند آگاه است».

خواستم تمام آیات رابیاورم اما باور کن کم آوردم با خودم گفتم یادت هست آن آیه وقتی خدا انسان را خلق کرد به ذهم آوردی

فتبارک اللّه‏ احسن الخالقیناین این آیه را که بیادم آوردی باخودم گفتم مصداق کامل این آیه تو هستی یعنی تو مدال لیاقت خدایی برای آفرینش انسان.


 نوشته شده توسط :حسن رضایی گروه حوزه علمیه

1. سوره مزمل، آیات 1 و 2.

2.سوره قلم، آیه 4.

3.يوسف : 92

4.حجرات آيه ۲

5.طه1

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 15:0  توسط محمد و علي  | 

آیین پیامبر(ص) پیش از بعثت

حضرت محمد مصطفی(ص)

 

این مطلب از نظر تاریخ مسلم است كه:

اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگى قبل از بعثت‏خود،لحظه‏اى در برابر بتها پرستش نكرد،و از آئین مشركین وبت‏پرستان و سنتها و مراسم شرك‏آلود و غلط ایشان پیروى نكرد،و از«اكل میته‏»و ذبائحى كه نام خدا بر آنها ذكر نشده بودنمى‏خورد،و اینكه در صحیح بخارى و مسند احمد بن حنبل آمده‏است كه گویند:

براى رسولخدا(ص)سفره غذائى حاضر كردند،و زید بن‏عمرو بن نفیل (1) را نیز بر سر آن سفره خواندند،ولى زید از حضور برسر آن سفره خوددارى كرده گفت:

«انا لا آكل مما تذبحون على انصابكم،و لا آكل الا ما ذكر اسم‏الله علیه‏»

من از آنچه شما بر بتهاى خود ذبح میكنید نمى‏خورم و جز آنچه را نام‏خدا بر آن برده شده نخواهم خورد. و در نقل احمد بن حنبل هست كه‏رسول خدا(ص)بر سر سفره‏اى با سفیان بن حارث غذا میخورد وزید از آنجا عبور كرد و آن دو او را به خوردن دعوت كردند و او چنین پاسخى داد... (2)

مخدوش و غیر قابل قبول است و از اینرو خود اهل سنت و آنها كه صحیح بخارى را صحیحترین كتابهاى حدیثى میدانند نتوانسته‏اند آنرا بپذیرند و در صدد توجیه برآمده كه از آنجمله‏سهیلى در كتاب‏«الروض الانف‏»گوید:

«كیف وفق الله زیدا الى ترك ما ذبح على النصب و ما لم یذكراسم الله علیه و رسوله(ص)كان اولى بهذه الفضیلة فى الجاهلیة‏لما ثبت من عصمة الله تعالى له‏» (3) یعنى چگونه خداوند به زید این توفیق را عنایت كرد كه از خوردن‏ذبحى كه براى بتها ذبح شده و یا نام خدا بر آن جارى نشده بود خوددارى‏كند،ولى به رسول خدا چنین توفیقى نداد،با اینكه رسول خدا(ص)به‏چنین فضیلتى سزاوارتر بود بخاطر عصمتى كه از سوى خداى تعالى‏داشت:

و آنگاه درصدد پاسخ و توجیه برآمده و گوید:

«لیس فى الروایة انه قد اكل من السفره و بان شرع ابراهیم انما جاء بتحریم‏المیتة لا بتحریم ما ذبح لغیر الله تعالى فرید امتنع عن اكل ما ذبح لغیر الله براى رآه‏لا بشرع ما تقدم‏»

یعنى در روایت نیامده كه آنحضرت از آن سفره چیزى خورد،و از این گذشته‏شرع ابراهیم میته را حرام كرده بود نه آنچه را كه نام خدا بر آن جارى نشده بود،و ازاینرو زید طبق راى خود از خوردن آن غذا خوددارى كرد نه بخاطر شریعت گذشته.

ولى براى خواننده محترم روشن است كه این پاسخ نمیتوانداشكال و شبهه را از ذهن انسان رفع كند و بهتر آن است كه اصل‏حدیث را كه بگفته ایشان بر خلاف دلیلهائى است كه عصمت‏رسول خدا(ص)را ثابت كرده مردود بدانیم و آنرا نپذیریم.

و همچنین حدیث‏«استلام اصنام‏»-دست و صورت مالیدن‏به بتها بعنوان تبرك و احترام-كه در روایات ایشان آمده (4) وروایات دیگرى كه حكایت از مشاركت آنحضرت در مراسم‏شرك‏آمیز آنها میكند همگى مردود و مخالف با مبانى و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است.

روح،خلقى است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئیل ومیكائیل كه بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نیز هست و او ازعالم ملكوت(و مجردات و فرشتگان)است.

ثانیا از نظر تاریخ مسلم است كه آنحضرت قبل از بعثت‏عبادتهائى از قبیل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهاى دیگرى‏انجام میداده چنانچه در حدیث عایشه و دیگران در ماجراى بعثت‏این جمله بود كه:

«فكان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه‏»

و«تحنث‏»را به‏«تعبد»معنا كرده بودند.

و مرحوم فتال نیشابورى در روضة الواعظین گفته:

«رسول خدا(ص)از اول تكلیف روزه میگرفت و نمازمى‏گذارد،بعكس آنچه در میان قوم معمول بود و چون به سن‏چهل سالگى رسید خداوند بوسیله جبرئیل او را مامور به ابلاغ‏رسالت فرمود...» (5)

پیامبر اکرم

و اكنون با توجه به این دو مقدمه این بحث پیش آمده كه آیارسول خدا(ص)در پیروى از مرام مقدس توحید و عمل به‏دستورات و اعمال دینى تابع چه شریعتى بوده؟آیا شریعت انبیاءگذشته و یا شریعت‏خود یعنى شریعت مقدس اسلام كه بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گردید...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پیروى و انجام اعمال آن بود...

و بنابر آنچه گفته شد تذكر این نكته در اینجا لازم است كه‏به نظر نگارنده طرح این بحث‏بنحوى كه در كتابهاى دانشمندان‏اسلامى اعم از دانشمندان شیعه و اهل سنت-آمده خالى از نوعى‏تسامح و بى‏دقتى نیست زیرا آن مسئله را به این نحو و با این‏عبارت طرح كرده و گفته‏اند:

«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فى ان النبى(ص) هل كان قبل بعثته متعبدا بشریعته ام لا...» (6) و یا این عبارت كه از یكى از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏است كه میگوید:

«و قد اختلف العلماء فى تعبده قبل البعثه هل كان على شرع ام لا؟» (7) یعنى علماء اختلاف دارند در اینكه تعبد و انجام عبادتهاى آنحضرت پیش ازماجراى بعثت آیا بر طبق شرعى از شرایع بوده یا نه؟

و وجه تسامح و بى‏دقتى همین است كه اعمال و عبادات آن‏بزرگوار بطور مسلم بر طبق شریعتى انجام میشده كه آن شریعت‏یاشریعت پیمبران گذشته بوده و یا شریعت‏خود آن بزرگوار...

و شاید مرحوم علامه(ره)در شرحى كه بر مختصر ابن حاجب‏نگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كرده‏متوجه این مطلب بوده كه بحث را اینگونه مطرح فرموده:

«اختلف الناس فى ان النبى(ص)هل كان متعبدا بشرع احد من الانبیاءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) كه براى اهل تحقیق روشن است كه این عبارت از آن‏تسامح و اشكال خالى است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نیست‏كه بیش از این مقدار وقت‏شما را بگیریم و این مقدار هم از باب تذكر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است كه به اصل بحث‏بازگردیم وبحث را اینگونه طرح كنیم كه:آیا رسول خدا(ص)قبل از بعثت‏تابع چه شریعتى از شریعتهاى الهى بوده؟

جمعى معتقدند كه آنحضرت تابع شریعتهاى پیمبران قبل ازخود بوده؟و گروهى نیز معتقدند كه تابع شریعت‏خود یعنى‏شریعت اسلام بوده،با این توضیح كه در آنزمان بدان حضرت‏وحى میشد و به اصطلاح‏«نبى‏»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحى میشد بدان عمل كند،ولى‏«رسول‏»نبود و وظیفه نداشت‏آنها را بدیگران ابلاغ كند،تا سن چهل سالگى كه به‏منصب رسالت مفتخر گردید و موظف شد این آئین مقدس رابدیگران نیز ابلاغ كند.

منظور از پیروى‏«ملة ابراهیم‏»همان اصول عقلیه است نه‏فروع شرعیه،بدلیل آیه دیگرى كه فرموده: و من یرغب عن‏ملة ابراهیم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است كه بسیارى از فروع شرعیه آئین ابراهیم نسخ‏شده و اگر منظور از«ملة ابراهیم‏»همه اصول و فروع بود با توجه‏به این آیه نسخ آنها جایز نبود.

گروه اول نیز كه عقیده دارند آنحضرت تابع شریعتهاى‏پیمبران قبل از خود بوده درباره آن شریعت و آن پیامبراختلاف نظر دارند و چهار نظریه درباره آن شریعت ذكر شده:

1-شریعت نوح علیه السلام 2-شریعت ابراهیم علیه السلام 3-شریعت موسى علیه السلام 4-شریعت عیسى علیه السلام

و در اینجا نظریه پنجمى هم ابراز شده و آن این است كه‏گفته‏اند: هر چه نزد آنحضرت ثابت‏شده بود كه شریعت است از آن‏پیروى كرده و بدان عمل میكرد و پیرو شریعت مخصوصى نبود.وبنظر میرسد غرض ورزى و دست‏سیاست‏بازان و قصه‏پردازان یهودو نصارى هم در این مسئله راه یافته باشد و براى اثبات اینكه‏شریعت اسلام پیرو همان شرایع یهود و نصارى است ورسول خدا(ص)نیز تابع موسى و عیسى بوده به این بحث دامن‏زده و احیانا اظهار نظرهائى كرده باشند زیرا آنها كه باك‏نداشتند ابراهیم علیه السلام را یهودى یا نصرانى بخوانند هیچ‏باكى نداشتند كه رسولخدا(ص)و سلاله ابراهیم علیه السلام رایهودى و یا نصرانى بدانند!و بهر صورت هر یك از دو دسته براى‏مدعاى خود دلیلهائى ذكر كرده‏اند و دانشمندان نیز آنها را دركتابهاى خود بتفصیل نقل كرده‏اند كه فشرده‏اى از آنرا میتوانیددر بحار الانوار مجلسى(ره) بخوانید (9) و بنظر ما آنچه در میان‏دلیلهاى دسته اول(یعنى آنها كه گفته‏اند رسول خدا تابع‏شریعتهاى قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث میباشد چند آیه‏قرآنى است و بقیه گفتارها اجتهادات و یا روایات ضعیفى است‏كه از نقل آنها صرفنظر میكنیم.و به نقل همان آیات اكتفامى‏نمائیم:

 پیامبر(ص)

1-آیه 90 از سوره انعام است كه خداى تعالى پس از ذكرنام جمعى از پیمبران چون ابراهیم و فرزندان آن بزرگوار فرماید:

اولئك الذین هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند كه خداوند ایشانرا هدایت و راهنمائى فرمود،و تو نیز ازهدایت آنها پیروى كن...

و پاسخى كه از استدلال به این آیه داده شده آن است كه‏منظور از این هدایت و پیروى از آن همان اصول مورد اتفاق همه‏ادیان است نه فروع شرعیه زیرا پر واضح است كه فروع در ادیان‏گذشته مورد اختلاف بوده...

نگارنده گوید:مؤید این پاسخ نیز همان نزول آیه است كه‏پس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و میتوان گفت:این آیه‏ربطى به بحث ما كه بحث از شریعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت میباشد ندارد...

و از همین پاسخ مى‏توان پاسخ استدلال به آیات دیگرى را نیزكه در اینباره شده است دانست مانند آیه:

شرع لكم من الدین ما وصى به نوحا و الذى اوحینا الیك و ماوصینا به ابراهیم و موسى و عیسى،ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه‏كبر على المشركین ما تدعوهم الیه... (10) كه با توجه به صدر و ذیل آیه بخوبى روشن میشود كه منظور همان اصول عقایدى است كه‏در همه ادیان بوده است...

و آیه شریفه ثم اوحینا الیك ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا... (11) كه منظور از پیروى‏«ملة ابراهیم‏»همان اصول عقلیه است نه‏فروع شرعیه،بدلیل آیه دیگرى كه فرموده: و من یرغب عن‏ملة ابراهیم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است كه بسیارى از فروع شرعیه آئین ابراهیم نسخ‏شده و اگر منظور از«ملة ابراهیم‏»همه اصول و فروع بود با توجه‏به این آیه نسخ آنها جایز نبود...

و آیه: انا اوحینا الیك كما اوحینا الى نوح و النبیین... (13) و بخصوص آیه اخیر كه ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحى وكیفیت آن است و ربطى به مسئله مورد بحث ما ندارد...

و اما دلیل گروه دیگر كه گفته‏اند:رسول خدا(ص)پیروشریعت و آئین خود یعنى آئین مقدس اسلام بوده روایات بسیارى‏است كه برخى از آنها صراحت در این مطلب دارد و از برخى با توجه به روایات و شواهد دیگر استفاده مطلب از آنها میشود كه ازدسته نخست روایاتى است كه صراحت دارد بر اینكه‏رسول خدا(ص)قبل از بعثت نیز«نبى‏»و پیامبر بوده.

قصه‏پردازان یهودو نصارى هم در این مسئله راه یافته باشد و براى اثبات اینكه‏شریعت اسلام پیرو همان شرایع یهود و نصارى است ورسول خدا(ص)نیز تابع موسى و عیسى بوده به این بحث دامن‏زده و احیانا اظهار نظرهائى كرده باشند زیرا آنها كه باك‏نداشتند ابراهیم علیه السلام را یهودى یا نصرانى بخوانند هیچ‏باكى نداشتند كه رسول خدا(ص)و سلاله ابراهیم علیه السلام را یهودى و یا نصرانى بدانند!

1-مانند روایت مشهورى كه در كتابهاى شیعه و اهل سنت‏آمده كه رسول خدا(ص)فرمود:

«كنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد» (14) من پیامبر بودم در وقتى كه آدم میان روح و بدن بود...

و در برخى از كتابها این گونه نقل شده كه فرمود:«كنت‏نبیا و آدم بین الماء و الطین‏»:و براى فهم بهتر این استدلال بایداین مطلب را نیز اضافه كرد كه بعثت پیمبران الهى كه برتر وخاتم آنها پیامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتى داشته-چنانچه از روایات نیز استفاده میشود-كه یكى از آن مراحل‏«نبوت‏»است و این مرحله قبل از مرحله رسالت‏بوده و مرحله‏نبوت آن بزرگواران مرحله‏اى بوده كه از طریق فرشتگان و یا درخواب و یا از طریق الهام به آنها وحى میشده و دستورات و یاخبرهائى از جانب خداى تعالى به ایشان داده مى‏شد كه مامور به‏عمل بدان میشدند ولى مامور به ابلاغ و رساندن آنها بدیگران‏نبودند و در این مرحله آنها«نبى‏»بودند نه رسول و براى درك بیشتر این مطلب به روایات زیر توجه كنید كه در باب‏«طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة‏»از كتاب شریف كافى وجاهاى دیگر نقل شده مانند این روایت كه كلینى(ره)بسند خود از زید شهام روایت كرده كه گوید:از امام صادق علیه السلام‏شنیدم كه فرمود:«ان الله تبارك و تعالى اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان‏یتخذه نبیا و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا و ان الله اتخذه‏رسولا قبل ان یتخذه خلیلا و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله اماما فلما جمع له الاشیاء قال:انى جاعلك للناس اماما» (15) براستى كه خداى تعالى ابراهیم را به بندگى خویش برگرفت پیش ازآنكه به نبوت برگیرد،و خداى تعالى او را به نبوت خویش برگرفت پیش‏از آنكه به رسالت‏برگیرد،و به رسالت‏برگرفت پیش از آنكه بدوستى خودبرگیرد،و به دوستى برگرفت پیش از آنكه به امامت‏برگیرد و چون همه‏اینها را براى او گردآورد فرمود«من تو را براى مردم امام قرار دادم‏»و نیز بسندش از زراره روایت كرده كه گوید: از امام باقرعلیه السلام معناى آیه شریفه‏«و كان رسولا نبیا»و فرق میان‏«رسول‏»و«نبى‏»را پرسیدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود:

«النبی الذی یرى فی منامه و یسمع الصوت و لا یعاین الملك و الرسول‏الذى یسمع الصوت و یرى فى المنام و یعاین الملك...» (16) و نبى كسى است كه در خواب(فرشته را)به‏بیند و صداى(او را)بشنود ولى‏به عیان فرشته را نبیند و رسول كسى است كه صدا را بشنود و در خواب‏ببیند و در عیان نیز او را مشاهده كند.

و بسندش از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود:

«الانبیاء و المرسلون على اربع طبقات،فنبى منبا فى نفسه لا یعدوغیرها و نبى یرى فى النوم و یسمع الصوت و لا یعاینه فى الیقظه و لم‏یبعث الى احد...» (17) پیامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهى‏«نبى‏»است كه تنها به او خبر

ره آورد بعثت

رسیده و از او بدیگرى تجاوز نكند،وگاهى‏«نبى‏»است كه در خواب ببیند و صدا را بشنود و در بیدارى‏نه‏بیند و بسوى دیگرى هم مبعوث نشده...

و روایت دیگرى كه از یزید كناسى روایت كرده كه گوید:

از امام باقر علیه السلام پرسیدم:آیا عیسى بن مریم در آنهنگام كه‏در گهواره سخن گفت‏حجت‏خداى تعالى بر مردم زمان خود بود؟

امام علیه السلام در جواب من فرمود:

«كان یومئذ نبیا حجة لله غیر مرسل،اما تسمع لقوله تعالى حین‏قال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبیا» (18) وى در آنروز«نبى‏»و حجتى بود از سوى خدا ولى‏«مرسل‏»و فرستاده بسوى كسى نبود،آیا این گفتار خداى تعالى را نشنیده‏اى‏آنهنگام كه عیسى گفت‏«من بنده خدایم كه كتاب بمن داده و مرا«نبى‏»قرارم داده‏».و از روایت اخیر و استشهاد به آیه قرآنى‏بخوبى معلوم میشود كه مقام نبوت مقامى است كه ممكن است‏به پیمبران در گهواره نیز داده شود چنانچه به عیسى علیه السلام‏داده شد... (19) و بخصوص با توجه به روایاتى كه خداوند هیچ‏فضیلت و كرامت و معجزه‏اى به پیامبرى از پیمبران خود عطانفرمود جز آنكه آنرا به رسول خدا(ص)نیز عطا فرمود مانند روایت‏مفصلى كه از ارشاد القلوب دیلمى نقل شده كه امیر المؤمنین‏علیه السلام بمردى یهودى كه در اینباره سئوال كرد فرمود:

«فو الله ما اعطى الله عز و جل نبیا و لا مرسلا درجة و لا فضیلة‏الا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده على الانبیاء و المرسلین‏اضعافا...» (20) بخدا سوگند كه خداى عز و جل به هیچ نبى و مرسلى درجه و فضیلتى‏عطا نفرمود،جز آنكه آنرا براى حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلكه چند برابر آنها افزوده است...

2-دلیل دوم،سخن امیر المؤمنین علیه السلام است در«خطبه قاصعه‏»كه در نهج البلاغه و كتابهاى دیگر از آنحضرت‏نقل شده كه درباره رسول خدا(ص)فرمود:

«و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان كان فطیما اعظم ملك من‏ملائكته یسلك به طریق المكارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره‏»خداى تبارك و تعالى از لحظه‏اى كه پیغمبر را از شیر گرفتندبزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او فرمود تا اخلاق نیكو و صفات‏پسندیده را به وى بیاموزد...و معناى تعلیم فرشته جز همان نبوت چیزدیگرى نیست.

و در چند روایت در اصول كافى آمده كه منظور از«روح‏»در آیات سوره شورى و اسراء یعنى آیه شریفه و كذلك اوحیناالیك روحا من امرنا (21) و آیه یسئلونك عن الروح قل الروح من‏امر ربى (22) همین فرشته بوده،كه یكى از آنها روایت زیر است‏كه كلینى بسند خود از ابى بصیر روایت كرده كه گوید:از امام‏صادق علیه السلام تفسیر«روح‏»را در آیه‏«یسئلونك عن الروح‏»پرسیدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئیل و میكائیل،كان‏مع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملكوت‏» (23) 252 یعنى این روح،خلقى است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئیل ومیكائیل كه بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نیز هست و او ازعالم ملكوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روایتى كه صفار دركتاب بصائر الدرجات روایت كرده اینگونه است كه امام صادق‏علیه السلام فرمود:

«ان الروح خلق اعظم من جبرئیل و میكائیل،كان مع‏رسول الله(ص)یسدده و یرشده و هو مع الاوصیاء من بعده‏».

و بلكه در پاره‏اى از روایات آمده كه‏«روح القدس‏»كه‏نامش در قرآن كریم و در روایات آمده نام همین فرشته بود نه نام‏جبرئیل و نام جبرئیل روح الامین است كه در قرآن كریم نیزآمده است.

نگارنده گوید:با توجه بدانچه ذكر شد بنظر میرسد این قول‏دوم نزدیك‏تر به ذهن و اولى به پذیرفتن و قبول باشد و از نظر عقل‏و نقل مانعى براى پذیرفتن آن بنظر نمیرسد.

 

منبع: رسولى محلاتى، درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد 2

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 14:51  توسط محمد و علي  | 
 
آيت‌الله العظمي بهجت مرجع تقليد شيعيان به ملكوت اعلي پيوست

ayatollah-Behjat.JPG

آيت الله العظمي محمد تقي بهجت فومني به علت عارضه مغزي دار فاني را وداع گفت.

به گزارش ايسنا يکي از مسوولان بيمارستان حضرت وليعصر قم دقايقي پيش در گفتگو با خبرنگار مرکز خبر حوزه با تاييد اين خبر افزود: ايشان به محض سکته مغزي به اين بيمارستان منتقل و در بخش ICU بستري شدند اما قبل از بستري دارفاني را وداع گفته بودند.

خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ارتحال اين مرجع تقليد و عالم عاليقدر را به حضرت وليعصر (عج) ، مقام معظم رهبري، مراجع عظام، حوزه‌هاي علميه و عموم مسلمانان و شيعيان جهان تسليت مي‌گويد.

به گزارش ايسنا به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني آيت‌الله العظمي بهجت بخشي از زندگي‌نامه اين مرجع عاليقدر به شرح زير است:



ولادت

آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده‌اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع در استان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکي طعم تلخ يتيمي را چشيد.

کربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم مي پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهي ايشان مي رسيد. وي اهل ادب و از ذوق سرشاري برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثي اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام شعر مي سرود، مرثيه هاي جانگدازي که اکنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باري آيت الله بهجت در کودکي تحت تربيت پدري چنين که دلسوخته اهل بيت عليهم السلام به ويژه سيد الشهداء عليه السلام بود، و نيز با شرکت در مجالس حسيني و بهره مندي از انوار آن بار آمد. از همان کودکي از بازيهاي کودکانه پرهيز مي کرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصيلات

تحصيلات ابتدايي را در مکتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم ديني ‌پرداخت. به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نيآ ورد و پس از طي دوران مقدماتي تحصيلات ديني در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامي که تقريباً 14 سال از عمر شريفش مي‌گذشت به عراق مشرف شد و در کربلاي معلي اقامت‌ گزيد.

بنا به گفته يکي از شاگردان نزديک ايشان، معظّم له خود به مناسبتي فرمودند:« بيش از يک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلف شدم. »

بدين سان، آيت الله بهجت حدود چهار سال در کربلاي معلي مي‌ماند و از فيوضات سيد الشهداء عليه السلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مي‌پردازد و در طي اين مدت بخش معظمي از کتاب‌هاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهر مي‌خواند.

در سال 1352ه.ق. براي ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مي گردد و قسمتهاي پاياني سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي رساند. با اين همه، همّت او تنها مصروف علوم ديني نبوده، بلکه عشق به کمالات والاي انساني هماره جان ناآرام او را به جستجوي مردان الهي و اولياء برجسته وا مي داشته ‌است.

استادان برجسته فقه و اصول

آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح و درک محضر استادان بزرگي چون آيات عظام: آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، آقا ضياء عراقي(ره)، و ميرزاي نائيني(ره)، به حوزه گرانقدر و پر محتواي آيت حق حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره)، معروف به کمپاني وارد شد و در محضر آن علامه کبير به تکميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت، و به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي از تفکرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علامه کمپاني، که داراي فکري سريع و جوّال و متحرک و همراه با تيز بيني بوده، بهره‌ها برد.

سير و سلوک وعرفان

آيت الله بهجت، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استکمال معنوي همت گمارده، و در کربلا در تفحص استاد و مربي اخلاقي بر آمده و به وجود آقاي قاضي که در نجف بوده پي مي برد. و پس از مشرف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني کمپاني استفاده‌هاي اخلاقي مي‌نمايد.

همچنين در درسهاي اخلاقي آقا سيد عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده مي نموده، تا اينکه در سلک شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي(ره) در آمده و در صدد کسب معرفت از ايشان بر مي آيد، و در سن 18 سالگي به محضر پر فيض عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مي گيرد و در عنفوان جواني چندان مراحل عرفان را سپري مي کند که غبطه ديگران را بر مي انگيزد.

فلسفه

آيت الله بهجت، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسن بادکوبه‌اي فرا گرفته است.

مرجعيت

با اينکه ايشان فقيهي شناخته شده اند و بيش از سي سال است که اشتغال به تدريس خارج فقه واصول دارند، ولي هماره از پذيرش مرجعيت سرباز زده اند.

هجرت

ايشان بعد از تکميل دروس، در سال 1363 ه.ق. موافق با 1324 ه.ش. به ايران مراجعت کرده و چند ماهي در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالي که آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام و اطّلاع يافتن از وضعيت حوزه قم را کرد، ولي در طول چند ماهي که در قم توقف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، يکي پس از ديگري شنيده مي شد، لذا ايشان تصميم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت ‌کند.

در قم از محضر آيت الله العضمي حجت کوه کمره‌اي استفاده کرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهي از اقامت حضرت آيه الله العظمي بروجردي در قم نگذشته بود که آيت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خميني، گلپايگاني و ... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردي حاضر شد.

تأليفات

آيت الله بهجت داراي تأليفات متعددي در فقه و اصول هستند که خود براي چاپ اکثر آنها اقدام نکرده‌اند، و گاه به کساني که مي‌خواهند آنها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ کنند، اجازه نمي دهند و مي فرمايند: هنوز بسياري از کتابهاي علماي بزرگ سالهاست که به گونه خطي مانده است، آنها را چاپ کنيد نوبت اينها دير نشده است.

فهرست عمده تأليفات ايشان که برخي نيز با اصرار و پشتکاري برخي از شاگردانشان به چاپ رسيده، عبارتند از:

الف) کتابهاي چاپ شده:

1. رساله توضيح المسائل ( فارسي و عربي )

2. مناسک حجّ

دو کتاب فوق توسط برخي از فضلا بر اساس فتاوي ايشان تأليف و پس از تأييد آقا به چاپ رسيده است.

3. وسيله النجاة

اين کتاب در بردارنده نظرات فقهي ايشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسيله النجاه آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تأييد ايشان به چاپ رسيده است.

4. جامع المسائل

اين کتاب مجموعه حواشي ايشان بر کتاب « ذخيره العباد» استادش آيت الله العظمي محمد حسين غروي اصفهاني، و نيز تکميل آن تا آخر فقه مي باشد، که قسمتهايي از آن ابتدا با نام « ذخيره العباد» با حروفچيني نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندک در اختيار برخي از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از اين مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهي که توسط حضرت آيت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعيت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخي از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.

ب) تأليفات آماده چاپ و نشر:

1. جلد اول از کتاب صلوة

آيت الله بهجت در اين کتاب با سبکي ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث

« جواهر الکلام» به بيان نظريات نو و ابتکاري خويش پرداخته اند.

2. جلد اول از دوره اصول

اين کتاب تقريبا" به ترتيب « کفايه الاصول» نگارش يافته است، و بارها توسط ايشان مورد مداقّه و تجديد نظر قرار گرفته، و نظرياتي نو در بسياري از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعليقه بر مناسک شيخ انصاري

اين کتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسک حجّ مي باشد.

ج) تأليفاتي که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:

1. بقيه مجلّدات دوره اصول

2. حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري

که به ترتيب مکاسب شيخ انصاري(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثي که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش يافته است، ايشان در اين دوره از مباحث فقهي نظرات جديدي را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت

در اين کتاب نيز آيت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتيب مباحث

« جواهر الکلام» با تلخيص و نو آوري نظرات خويش را مطرح نموده اند.

4. بقيه مجلّدات دوره کتاب الصلوة

همچنين ايشان در تأليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس قمي (ره) همکاري داشته اند، و قسمت زيادي از سفينة البحار خطي، به خط ايشان نوشته شده است.

شاگردان

با توجه به اينکه ايشان به خاطر شهرت گريزي عمدتاً در منزل خود تدريس مي کردند، با وجود اين افراد بسياري از محضر آن جناب استفاده کرده و مي کنند. که برخي از آنان خود صاحب رساله و فتوي مي باشند، اينک نام بعضي ديگر از آنان را با حذف القاب ذکر مي کنيم:

1. محمد تقي مصباح يزدي.

2. عبدالمجيد رشيد پور.

3. سيد مهدي روحاني.

4. علي پهلواني تهراني.

5. مختار امينيان.

6. محمدهادي فقهي.

7. هادي قدس.

8. محمود امجد.

9. محمد ايماني.

10. محمد حسن احمدي فقيه يزدي.

11. محمد حسين احمدي فقيه يزدي.

12- مسعودي خميني

13- سيد رضا خسروشاهي.

14- اسماعيل عابدي.

15- حسن لاهوتي

16- عزيز علياري

17- سيد محمد مؤمني

18- حسين مفيدي

19- محمد کريم پارسا

20- جواد محمد زاده تهراني

21- سيد صابر مازندراني

22- شهيد نمازي شيرازي

23- مهدي هادوي .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:50  توسط محمد و علي  | 
 از مدینه تا کربلا همراه با سیدالشهداء 
 گام به گام با كاروان كربلا 
 ریشه عاشورا در سقیفه 
 علت نامگذاری ماه محرم 
 اعمال ماه محرم 
 علل قیام امام حسین (علیه السلام) 
 توصیف جامعه‌ای که امام حسین (علیه السلام) در آن می‌زیست 
 امام حسین (علیه السلام) چگونه یزید را رسوا می‌کند؟ 
سوگواری برای سیدالشهدا، چرا؟
 اتمام حجت امام حسین (علیه السلام) با دشمن 
 ارزش گریه بر امام حسین(علیه السلام) 
خصوصیات قاتلان امام حسین علیه السلام
 حضور انبیاء(علیهم السلام) در زمین كربلا 
 شعارهای امام حسین‌ (علیه السلام) از مدینه تا كربلا 
 معرفی شهدای بنی‌هاشم در كربلا 
 افلاكیان دشت بلا(معرفی اصحاب شهید امام حسین علیه السلام در كربلا) 
 نامه‌ها و ملاقات‌های امام حسین علیه السلام 
 تحریفات واقعه عاشورا 
 نوای دل (شعر) 
 مقتل‌خوانی حجة الاسلام والمسلمین جان‌نثاری (صوتی) 
 در محضر اساتید(سخنرانی) 
 غمكده (مرثیه‌سرایی) 
 كتابخانه حسینی(علیه السلام) 
 شعر كربلایی(كلیپ) جهت استفاده در موبایل 
 پیام تسلیت ایام محرم (پیامك) 
 محرم، ماهی به رنگ عشق 
 خرافات در عزاداری 
 آثار و بركات سیدالشهدا علیه السلام 
 ویژه‌نامه‌های گذشته 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:6  توسط محمد و علي  |